دانستنی ها

دانستنی های کامپیوتر/زندگی/جهان و ...

دانستنی ها

دانستنی های کامپیوتر/زندگی/جهان و ...

یادی از مادران فراموش شده در خانه سالمندان

در آستانه ولادت حضرت فاطمه الزهراء (سلام الله علیها) که در تقویم رسمی کشور به روز مادر و روز زن شهرت یافته ، بسیاری خود را آماده کرده اند تا با تهیه هدایایی هر چند کوچک ولی با ارزش معنوی ، از زحمات مادران و زنان یاد و قدردانی کرده باشند .

 هیچ چیز برای مادرانی که رنج های بی شماری در راه اعتلای فرزندان کشیده اند شیرین تر از قدردانی در این روز نیست .

اما کیست که از دل مادرانی یاد کند که روزی دامن پر مهرشان بی هیچ منتی آسایشگاه فرزندانشان بود و امروز به پاس زحمات دیروز جایشان گوشه آسایشگاه سالمندان است .

به بهانه فرا رسیدن روز مادر با هماهنگی آقای شکارچی رئیس اداره بهزیستی نقده و همکاری خانم ها حکیم زاده و اشرفی ، سری زدیم به تنهاترین آسایشگاه سالمندان شهرستان نقده که در گوشه ای از روستای کوزه گران این شهر واقع شده و حدود 40 مادر و دختر سالمند در آن نگهداری میشوند .

آسایشگاه سالمندان نقده در محیطی آرام و درختکاری شده در فضای مناسبی قرار دارد و همه کارکنان آن خود را موظف کرده اند که جای فرزندان و اعضای خانواده بی مهر و عاطفه ی آنها را پر کنند .

در سالن انتظار پیرزنی با لباس کردی خیلی جلب توجه میکرد ،تیزی نگاهش و تندی حرکاتش نشان از جوانیِ پر شر و شورَش داشت.

او خودش را اهل پیرانشهر معرفی کرد و در مورد آمدنش به سالمندان نقده گفت : من کسی را ندارم ، یک خواهر ناتنی دارم که اصلا توجهی به من ندارد و من خودم به اینجا آمدم .

پیرزن کرد دلتنگ بود و اصرار داشت که ما او را به زادگاهش ببریم ، میگفت هر از گاهی به پیرانشهر رفت و آمد میکند اما دوباره مجبور است که به این آسایشگاه بازگردد .

 

به کنار تخت سالمند دیگری در اتاقی دیگر راهنمایی شدیم ، پیرزن با زبان فارسی به ما خوشآمد گفت و آماده گفتگویی کوتاه ؛

در تهران زندگی کرده بود و حالا اینجا به دور از خانه و خانواده چشم به راه است ، میگوید هرگز ازدواج نکرده و بعد از آنکه در خردسالی پدرش را از دست داده است ، مادرش به همراه برادر بزرگش زندگی را اداره میکرد تا اینکه آنها هم فوت میکنند و در نهایت بقیه اعضای خانواده تصمیم میگیرند تا زمان مرگ ، وی را به آغوش کارکنان سالمندان نقده بسپارند .

پیرزن اینجا را بهتر از خانه شان توصیف میکند و ادعا میکند که از هیچ یک از اعضای خانواده اش توقعی ندارد .

پیرزن تنها ادامه میدهد: بیشتر اعضای خانواده ام فوت شدند و زمانی که خیلی کوچک بودم سایه پدر از بالای سرم رفت و مادرم با کمک برادر بزرگترم ما را سرپرستی میکرد و با فوتشان انگار باهم پیوند بسته بودند که مرا تنها بگذارند .

وی در مورد سایر اعضای خانواده اش گفت : بقیه اعضای خانواده ام در این شهر نیستند و هر کدام در یکی از شهرهای ایران به کار و زندگی خودشان مشغول هستند و مطمئن هستم اگر به نقده بیایند به خواهرشان سر میزنند بالاخره دوران کودکی را باهم گذراندیم و خاطرات بسیاری باهم داریم و زمانیکه آنها کوچک بودند من زحمت آنها را کشیده ام .

 

ننه زهرا هم یکی از سالمندان اهل نقده است که تقریبا به تازگی به اینجا آورده شده بود . وی اشعار و بایاتی های ترکی را با سوز خاصی زمزمه میکرد .

به کنار تخت ننه زهرا یا بقول خودش مشهدی زهرا هدایت شدم تا شاید حرف نگفته ای داشته باشد .

به جرأت میتوان فرزندان این مادر پیر را مظهر بی عاطفگی قلمداد کرد .

ننه زهرا دارای فرزندان دختر و پسر و نوه است که پس از عمری زندگی در سایه عزت و احترام ، پس از مرگ شوهر و پس از آنکه به قول خودش پایش شکست ، به دست همان فرزندی که شبها تا صبح برایش لالایی خوانده بود و با تبش تب کرده بود ، به گوشه سالمندان آورده شد .

خودش میگفت : به پسرم گفتم اگر پایم را پیش دکتر پاشایی ببری مرا مداوا میکند اما او مرا به اینجا آورد .

میگوید خیلی کم پیش می آید که کسی به او سری بزند .

دلتنگی در صدایش و چشمانش موج میزند ، ننه زهرا با اینکه از توجه و زحمات کارکنان سالمندان تقدیر میکند اما میگوید کنار فرزندان بودن خیلی بهتر بود .

مادر نقده ای با اینکه گفته میشود پسرش وضعیت مالی مناسبی دارد اما برای حفظ آبروی فرزندش میگوید او چاره ای نداشت و نمیتوانست از من که توانایی راه رفتن نداشتم نگهداری کند .

ننه زهرا میگوید سال قبل در روز مادر بچه ها و نوه هایش برایش چادر ، چارقد و پول هدیه داده بودند و اینبار منتظر بود ببیند روز مادر امسال کسی سراغش را میگیرد ؟

زیاد از جوانی اش به یاد نداشت اما خاطره لالایی های شبانه برای پسرش که او را به اینجا آورده را خوب به یاد دارد .

میگفت : در یکی از روزها که مشغول لالایی گفتن برای نوزادم بودم ناگهان یکی از همسایه ها با چشمان اشکبار پیشم آمد و گفت مشهدی زهرا از صدای لالایی غریبانه تو آنقدر گریه کردم که سردرد گرفتم .

از ننه زهرا پرسیدم در مورد بچه هایی که پدر یا مادرشان را به چنین مکانهایی می آورند چه فکر میکنی؟ با صدای لرزان گفت : مادر به قربانت ، چه بگویم آخر؟

ننه زهرا در سالروز ولادت حضرت زهرا (س) همچنان که منتظر آمدن فرزندانش برای تبریک روز مادر بود ، در زیر لب برایشان دعای سلامتی را زمزمه میکرد ، برای فرزندانی که شاید حتی در خلوتشان هم یاد مادر جایی نداشته باشد .


نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.