امام خامنه ای (مد ظله العالی) در دیدار جمعی از دانشجویان استان کرمان در سال۱۳۸۴:
"بنده دعوای اصلاحطلب و اصولگرا را هم قبول ندارم؛ من این تقسیمبندی را غلط میدانم. نقطهی مقابل اصولگرا، اصلاحطلب نیست؛ نقطه مقابل اصلاحطلب، اصولگرا نیست. نقطهی مقابل اصولگرا، آدم بیاصول و لاابالی است؛ آدمی که به هیچ اصلی معتقد نیست؛ آدم هرهری مذهب است. یک روز منافع او یا فضای عمومی ایجاب میکند که بشدت ضد سرمایهگذاری و سرمایهداری حرکت کند، یک روز هم منافعاش یا فضا ایجاب میکند که طرفدار سرسخت سرمایهداری شود؛ حتی به شکل وابسته و نابابش! نقطهی مقابل اصلاحطلبی، افساد است. بنده معتقد به اصولگرای اصلاحطلبم؛ اصول متین و متقنی که از مبانی معرفتی اسلام برخاسته، با اصلاح روشها به صورت روزبهروز و نوبهنو".
چند سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی تفاوت های نظری در نگاه به مسائل از سوی برخی افراد خاص، اختلاف سلائق و تقابل های فکری را درون جریان اسلامگرا به وجود آورد. دهه 60 با بروز اختلافات داخلی در حزب جمهوری اسلامی و جامعه روحانیت مبارز همراه بود و طی همان سال ها بود که دو جریان چپ و راست شکل گرفت.
آن سال ها جناح چپ که موسوی خوئینی ها و محمد خاتمی در آن تعریف می شدند، معتقد به اقتصاد بسته و دولتی بود تا جایی که طیف هایی از این جریان حتی مالکیت خصوصی را نیز قبول نداشتند و در مقابل این نگاه، برخی مخالف هرگونه دخالت دولت در مسائل اقتصادی بودند اما در این میان نخبگان اعتقاد به بخش خصوصی داشتند توام با قبول به سیاستگذاری های دولتی.
اعتقاد به فقه پویا از دیگر ویژگی های بارز جریان چپ بود که آن روزها به "خط امامی ها" معروف شده بودند، آنان سعی در معرفی جریان راست که معتقد به فقه سنتی بودند، به عنوان مخالفین ولایت فقیه داشتند. اما امام خمینی (ه) خود را معتقد به فقه سنتی و اجتهاد جواهری دانسته و می فرمود این بدین معنا نیست که فقه اسلام پویا نیست. ایشان همچنان در وصیتنامه الهی سیاسی شان می فرمایند: دست از فقه سنتی که بیانگر مکتب رسالت و امامت است و ضامن رشد و عظمت ملتها است، چه احکام اولیه و چه ثانویه که هر دو مکتب فقه اسلامی است، ذرهای منحرف نشوند و به وسواس خناسان معاند با حق و مذهب گوش فرا ندهند و بدانند قدمی انحرافی، مقدمة سقوط مذهب و احکام اسلامی و حکومت عدل الهی است.
برچسب زنی های جریان چپ به مخالفین را می توان نه به عنوان اختلافی صرفا نظری، بلکه به عنوانی تاکتیکی در راستای حذف مخالفین از صحنه قدرت ارزیابی کرد. آنان هر کسی که در مقام مخالفت ظاهر می شد را طرفدار اسلام آمریکایی می خواندند.
اما پیشینه اختلافات صاحب نظران دو جریان چپ و راست را نه در اختلافات اقتصادی و فقه بلکه در خواستگاه فکری آنان در سال های دور پیش از انقلاب و نگاه حداقلی و ناقص در مقابل نگاهی کامل به اسلام بررسی کرد. با آغاز دهه 70 دو جریان چپ و راست با نام های جریان اصلاح طلب و جریان اصولگرا در فضای سیاسی ایران مطرح شدند. اما این تنها عناوین نبود که دچار تغییر شده بود. بسیاری از چهره های سیاسی تجدیدنظرهای بنیادینی را در عقاید خود انجام داده بودند.
کسانی که اوایل دهه شصت نطق های پرشوری علیه سرمایه داری و ثروتمندان انجام می دادند و آنان را "خرس و خوک" می نامیدند و "دوران خوش نشینی ها در تهران را پایان یافته می دانستندگ، به حامیان سرسخت سرمایه داری و توسعه غربی تبدیل شده و سیاست های تعدیل اقتصادی در پیش گرفتند و حتی صحبت از له شدن 15 درصد مردم زیر چرخ های توسعه از جانب چهره های منتسب به آنان صورت گرفت؛ و افرادی که در هفته نامه بیان به سیاست های اقتصادی همین دولت انتقاد داشتند با روی کار آمدن دولت خاتمی به نحوی ادامه همان سیاست های اقتصادی را در پیش گرفتند.
از همان سال ها بود که نام اصلاح طلبی به فرصت مناسبی برای عده ای که طی سال های دهه شصت تا حدی تمایلات خود را مخفی نگاه داشته بودند، بدل گردید تا با نام آن به افساد پرداخته و گام به گام به تجدیدنظر در اصول و ارزش های انقلاب و تحریف خط امام (ره) بپردازند، امری که تا این لحظه همچنان در جریان است.
آنان که نقش مهمی در تسخیر لانه جاسوسی آمریکا داشتند، مخالفین خود را مدافع اسلام آمریکایی می دانستند و حتی بعضا سابقه اقداماتی نظیر طرفداری از حمله به آمریکا در جنگ این کشور با عراق داشتند، با گذشت بیش از دو دهه از آن روزها به اظهار پشیمانی از رفتار خود، طرفداری از حذف شعار مرگ بر آمریکا و ارتباط با آن کشور پرداخته و هواداران خود را با شعار نه غزه نه لبنان به خیابان ها آوردند.
این جریان روز به روز زاویه خود را با گفتمان انقلاب اسلامی بیشتر کردند و به دلیل عدم مرزبندی برخی افراد با آنان سکان اصلاح طلبی را به دست گرفته و خسارت های گزافی را بر مردم و انقلاب وارد ساختند. لذا با توجه به تعریف اصلاح طلبی و شاخص های آن، استفاده از نام اصلاح طلب برای این جریان صحیح نبوده و عنوان "تجدیدنظرطلب" واژه مناسب تری برای معرفی آنان است.
تجدیدنظرطلبان همواره سعی دارند دوگانه کاذبی را بین اصلاح طلبی و اصول گرایی با هدف دوقطبی سازی جامعه بر سر طرفداری از انقلاب و آرمان های آن به وجود آورند. آنان مانند دهه 60 به برچسب زنی به مخالفان خود پرداخته و هر فرد داخل جریان اصلاح طلب که به قانون اساسی احترام گذاشته و شعارهای ساختارشکنانه از جمله نه غزه نه لبنان را نمی پذیرد با عنوان "اصلاح طلب بدلی" طرد می نمایند.
بنابراین باید توجه داشت که تقسیم بندی جریان اصلاح طلب در مقابل اصولگرا و معرفی این دو به عنوان نقاط مخالف یکدیگر صحیح نیست، بلکه این جریان "تجدیدنظرطلب" است که در مقابل نیروهای انقلاب اسلامی و حامیان گفتمان آن، با هر سلیقه و گرایشی، قرار گرفته است.