دانستنی ها

دانستنی های کامپیوتر/زندگی/جهان و ...

دانستنی ها

دانستنی های کامپیوتر/زندگی/جهان و ...

گزارش از خانه سالمندان در آستانه عید نوروز: عاطفه های فراموش شده / هیچ آرزویی نداریم

نگاهی که لرزان است و نمناک! لحظه ای در نگاهش زل بزن تا بشنوی آوای تنهایی اش را. خوب گوش کن! راحت می توانی بشنوی، او می گوید: ۹ ماه در انتظار ماندم تا صدای اولین گریه ات، آخرین ثانیه انتظارم باشد. اما نشد! باز هم منتظر ماندم تا راه رفتنت گل های قالی را معطر کند. تو راه رفتی و با هر بار زمین خوردنت گل قلب من پرپر شد، تو بر روی سرزمین دلم قدم می گذاشتی اما هیچ وقت نفهمیدی! منتظر شدم تا بزرگ شوی، منتظر ماندم تا روزی سر سفره عقدت، عقده های انتظارم را با دانه های اشک پاک کنم. من همیشه در انتظار بودم و امروز هم منتظرم امروز در خانه ای که متعلق به من نیست چشم به در دوخته ام تا بعد از یک بهار به دیدنم بیایی! اما نمی دانم که کدام زنگ خانه سالمندان با انگشتان قوی تو فشرده خواهد شد. نمی دانم که امسال بهارم را معطر خواهی کرد یا نه؟

کاش یک بار به خانه دلم سری می زدی، سر می زدی تا بگویم که چقدر تنهایم.

بگویم که تنهایی به من عادت کرده است اما من به او عادت نمی کنم، من سرو قامتی چون تو را در خانه قلبم دارم اما نمی دانم که کدام خارت ای گل تو را بی وفا کرده است.

چیزی که گیرم امد، همین چند تا عکس معمولی بود ،کمتر از یک ماه مانده تا عید و سر زدن به چند مادری که در خانه سالمندان زندگی می کنند و همواره چشم انتظارند، چشم انتظاری مهربانی

هوای خانه سالمندان بوی جوانی می دهد، بر عکس ساکنانش که حالا دیگر پیر شده اند و خودشان هم باورشان شده اند که پیرند ، اما همچنان مادرند ، همچنان تقویم ها را خوب بلدند و در این ایام بیش از هر روز دیگری چشم انتظارند ، روزها را می شمارند تا بدانند از بار قبل که فرزندانشان را دیده اند چقدر گذشته است اما گاه حساب روزها و ماهها از دستشان در میرود...

نمی گویند که دلشان فرزندانشان را می خواهند. اما زبان چشمشان گواهی می دهد که چشم انتظارند.

از همه شان راجع به آرزوهایشان پرسیدم ، راجع به احساسشان ، تمام احساسشان را میتوان در یک کلمه خلاصه کرد "دلتنگی"

بله ، همه شان دلتنگ عاطفه اند ، دلتنگ خانواده ، دلتنگ عشق ، دلتنگ تمام چیزهایی که سالها پیش بدون چشمداشت نثار فرزندانشان کردند...

راجع به آرزوهایشان پرسیدم ، بی سواد بودند. بدم نمی آمد، آن طور که فکر می کردم پاسخ بدهند و بگویند که دلتنگ خانه هایشان هستند. بگویند که نزدیک عید است و در هوای خانه و خانواده اند. بگویند که می خواهند پیش خانواده و فرزندانشان باشند. اما عجیب بود که هیچ کدام، هیچ در این باره نگفتند.! هیچ کدام آرزو نکردند ای کاش با فرزندانم بودم! همه شان بی هوا بی هماهنگی آرزوشان یکی شده بود! بی چون و چرا اولین آرزوشان "سلامتی" بود و در شرح آرزویشان می گفتند ای کاش سلامتی داشتیم و خودمان همه کارهایمان را می کردیم کاش محتاج نبودیم ، نه محتاج فرزند و نه محتاج دیگری...

همه شان یکی شده بودند ، آری همین است مادر بودن ، عشق می ورزد بدون انتظار ، و اینگونه بود که مصاحبه ی من با 20 مادر دستاوردی نداشت جز همین چند آرزوی مشترک...

از میان همه شان فقط فاطمه آرزوی دیگری دارد، آرزویش را پرسیدم و گفت : "من از خدا هلو میخوام ، موز میخوام ، پفک می خوام و ... میخوام یه دل سیر بخورم ، اشک چشمانش را خیس کرد و گفت :تو این دنیا که فقر نگذاشت کاش تو اون دنیا یه دل سیر بخورم"

 فاطمه می گفت: من که بچه ندارم، اگر بچه داشتم حتما برایم پفک می خرید.

 آنها که بچه دارند، آرزویی برای بازگشت پیش فرزندانشان ندارند، اما فاطمه دلش می خواست تا بچه ای می داشت تا لااقل برایش پفکی می خرید.
 اطاق مادارنه، خانه قدیمی ، بوی عاطفه های فراموش شده و... همه و همه در همین سرای کهنسالان الزهرا تماشایی است. چند لحظه میهمان عاطفه های قدیمی بودن عالمی دارد. درسی است برای خودت، تا فراموش شده ها را یک بار دیگر به خاطر بیاوری.

عید نوروز بهترین فرصت برای نوکردن یاد و خاطره گذشته هاست. ایامی که مادران و پدران پیر خانه سالمندان را فراموش نکرده و در روز اول عید به دیدارشان برویم و با آنها تجدید پیمان کنیم؛ پیمان دوستی و تکریم. پیمان جبران گذشته ها و پیمان احترام به سالمندان و...
اما نکته ای که وجود دارد آن است که خانه سالمندان به معنای تبعیدگاه آنان نیست و فرزندان می بایست به طور مداوم به آنها سر زده و آنها را به بیرون از سرای سالمندان ببرند. بسیار خوب است که اعضای خانواده در ایام نوروز سالمند خود را به خانه بیاورند و از او مراقبت کنند تا با این حمایت روانی، وضعیت روحی او را بهبود ببخشند ولی این حرکت مثبت نباید تنها به روزهای تعطیل موکول شود و همه ایام سال خانواده ها باید پذیرای سالمندشان باشند. با این کار هم تکریم سالمندان حفظ شده است و هم انسجام میان اعضای خانواده بیشتر می شود.
و حرف آخر این که
هرگز یادمان نرود که:

پیری تنها مختص پدربزرگ و مادربزرگ هایمان نبوده و خود نیز روزی سالمند و سالخورده می شویم.

 

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبر الیل و النهار یا محول الحول و الاحوال حول حالنا الی احسن الحال

نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.