در ماهی درمانی از ماهیهای کوچکی از نژاد "گارا روفا" (cyprinion macrostomus) که به "دکتر ماهی" معروف هستند استفاده می شود. خاستگاه طبیعی این گونه ماهی در خاورمیانه به خصوص در ترکیه، سوریه، عراق، ایران و جنوب هند است.
این ماهی به طور طبیعی در حوضچه های گرم آب شیرین زندگی می کند. آب گرم در یک محیط طبیعی از تکثیر جلبکها و دیگر اشکال حیات تک سلولی جلوگیری می کند و به این ترتیب، ماهیها به سوی منابع غذایی دیگری گرایش پیدا می کنند. یکی از این منابع غذایی برای مثال می تواند پوست مرده بدن انسان باشد. بنابراین در روش ماهی درمانی، ماهیها با نزدیک شدن به بدن انسان، پوستهای مرده را می خورند و به درمان برخی آسیبهای پوستی کمک می کنند.
در این روش درمانی، فرد داخل یک وان آب گرم می نشیند که در آن تعداد زیادی از این ماهیها وجود دارند. ماهی گارا روفا تمام پوستهای مرده و خشک بدن را می خورد. این ماهیها دندان ندارند اما پوستهای آسیب دیده را با مکش جذب می کنند.
در زمانی که ماهیها مشغول خوردن پوست هستند احساسی خوشایند و دلپذیر به بیمار دست می دهد و به همین دلیل از این روش در درمان برخی بیماریهای روحی مثل استرس و اضطراب نیز استفاده می شود.
تردیدهایی درباره دکتر ماهی
هرچند در سالهای
اخیر تبلیغات گسترده ای در برخی از نقاط دنیا برای شیوه های درمانی "دکتر
ماهی" انجام می شود با وجود این، نتایج تحقیقات نشان می دهد که این روش
درمانی می تواند منجر به بروز برخی حساسیتهای پوستی شود.
برای مثال در آگوست 2008 مجله New Paper در گزارشی منتشر شد که دو خواهر سنگاپوری پس از اینکه برای طراوت پوست نزد "دکتر ماهی" رفتند پس از سپری کردن اولین جلسه درمان مجبور شدند برای معالجه به یک پزشک واقعی مراجعه کنند.
در این مورد، پس از تماس ماهی گارا روفا نوارهای قرمزی در روی پاها
ظاهر شد. ایجاد فلسها و لکه هایی قهوه ای در روی پوست و خارش شدید از دیگر
عوارض جانبی ماهی درمانی بود.
این دو خواهر 20 و 22 ساله که برای یک
جلسه به مدت نیمساعت درمان دکتر ماهی نفری 28 دلار پرداخت کرده بودند به
شدت دچار حساسیتهای پوستی شدند.
این دو خواهر در این خصوص اظهار داشتند: "پس از آنکه به خانه رفتیم پاهای ما قرمز شد و شروع به خارش و سوزش کرد. فکر نمی کردیم که این خارشها جدی باشند اما پس از گذشت یک هفته که سوزش و قرمزی همچنان ادامه یافت به شدت نگران شدیم و به پزشک مراجعه کردیم."
دکتر "پاتریسیا یوان" متخصص بیماریهای پوستی از مرکز تخصص مراقبتهای پزشکی اقیانوسیه در سنگاپور در خصوص ماهی درمانی گفت: "تاکنون فواید پزشکی ماهی درمانی اثبات نشده است. ماهی ممکن است بتواند سلولهای پوست را جذب کند اما این یک درمان پزشکی نیست. در صورتی که آب این وانها بهداشتی نباشد می تواند محل رشد قارچها و باکتریهای بسیاری شود."
این متخصص افزود: "امکان بروز عفونتهای باکتریایی و قارچی پوست در اثر قرار گرفتن در وانهای محتوی این ماهیها وجود دارد که قرمزی، خارش، سوزش و لکدار شدن پوست از جمله علائم عفونتهای قارچی و باکتریایی است. همچنین پس از خارش، ممکن است لکه های قهوه ای رنگ نیز ظاهر شود و تا چند هفته و چند ماه نیز بر روی پوست باقی بمانند.
به گزارش خبرگزاری مهر، اوندر بیلجی باستان شناس ترک در سایت باستانی "ایکیزتب" نزدیک به دریای سیاه دراستان سامسون ترکیه بقایای لوازم جراحی مربوط به عصر برونز را پیدا کرده است.
این باستان شناس دو چاقوی اوبزیدان (چاقویی که تیغه آن با شیشه معدنی سنگهای آتشفشانی ساخته می شود) به همراه 700 جمجمه را پیدا کرد که از این تعداد 14 جمجمه به صورت مستطیلی برش خورده بودند. این کشف نشان می دهد در این منطقه عمل جراحی مغز انجام می شده است.
در این سایت بین 3200 تا 2100 قبل از میلاد حدود 300 نفر ساکن بوده اند.
نتایج این بررسیها نشان می دهد که در برخی از موارد جراحی مغز، بافت استخوانی جمجمه بیمار ترمیم شده و بیمار حتی دو تا سه سال پس از عمل جراحی به زندگی خود ادامه داده است.
براساس گزارش دیسکاوری نیوز، فرضیات مختلفی درباره استفاده از این چاقوها در عملهای جراحی پزشکی مغز و هدف از انجام این عملها ارائه شده است. یکی از این فرضیات پیشنهاد می کند که جراحان عصر برونز برای رقیق کردن فشار خون در ادامه یک خونریزی مغزی این عملها را انجام می دادند.
فرضیه دیگری نشان می دهد که این عملهای جراحی برای خارج کردن تومورها انجام می شده است اما مهمترین فرضیه ای که تاکنون مطرح شده نشان می دهد که این عملها برای ترمیم جراحات مغزی بوده است.
۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.
۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.
۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.
۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.
و اما خانم های محترم :
۱- با ماشین میرن دم بانک.
۲- به خودشون عطر میزنن.
۳- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.
۴- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.
۵- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.
۶- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.
۷- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.
۸- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.
۹- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.
۱۰- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.
۱۱- کارت رو وارد دستگاه میکنن.
۱۲- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.
۱۳- کد رمز رو وارد میکنن.
۱۴- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.
۱۵- کنسل میکنن.
۱۶- دوباره کد رمز رو میزنن.
۱۷- کنسل میکنن.
۱۸- مبلغ درخواستی رو میزنن.
۱۹- دستگاه ارور (خطا) میده.
۲۰- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده.
۲۲- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.
۲۳- پول رو میگیرن.
۲۴- برمیگردن به ماشین.
۲۵- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.
۲۶- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.
۲۷- استارت میزنن.
۲۸- پنجاه متر میرن جلو.
۲۹- ماشین رو نگه میدارن.
۳۰- دوباره برمیگردن جلوی بانک.
۳۱- از ماشین پیاده میشن.
۳۲- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمیذاره برای آدم)
۳۳- سوار ماشین میشن.
۳۴- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۵- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.
۳۶- میندازن توی خیابون اشتباه.
۳۷- برمیگردن.
۳۸- میندازن توی خیابون درست.
۳۹- پنج کیلومتر میرن جلو.
۴۰- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)
سارت به معنای پر رویی و گستاخی نیست وحتی به معنی اعتماد به نفس بالا هم نیست! بلکه جسارت به معنی بهترین عملکرد در وضعیت بحرانی است واین رفتار باید به نحوی باشد که انسان متضرر نشود
در اینجا پنج سوال وجود دارد که هر کدام دارای پنج گزینه است وشما دوستان خوبم باید هر یک از سوالات رابر حسب عملکرد خودتان پاسخ دهید وبرای هر سوال یک گزینه را انتخاب نمایید:
۱- تصور کنید که در صف ایستگاه اتوبوس هستید ،زمانی که اتوبوس می رسد شخصی بدون نوبت ،خودش را جلوی شما جا می دهد ومی خواهد وارد اتوبوس شود در این جور مواقع شما معمولاً کدام یک از این اقدامات را انجام می دهید(فقط یک مورد)
A- با او برخورد جدی می کنم ومعمولا بسیار عصبانی وناراحت می شوم.
B- به اونگاه تذکر دهنده ای می کنم وحداکثر سری به حالت تاسف برای کار زشت او تکان می دهم ولی در هر صورت اجازه می دهم سوار شود.
C- از پشت سر به شانه او می زم وبا ارامش به او میگویم : ببخشید آخر صف این جا نیست!
D- در این جور مواقع احتمال دارد با عصبانیت وتندی با او درگیر شوم در هر صورت به هیچ وجه نمی گذرم که جلوتر از من سوار شود.
E- معمولا در این جور موارد به این افراد بی فرهنگ جیزی نمی گویم چون مطمئنم این افراد درست بشو نیستند.
۲- در مواقعی که نمی خواهید با کسی درگیری ومشاجره داشته باشید وبه اصطلاح کوتاه می آیید چه احساسی دارید؟
A- نمی خواهم به خاطر مساله کوچکی درگیر شوم ووقت خود را تلف کنم.
B- می ترسم به خاطر یک مساله کوچک مورد ضرب وشتم قرار گرفته وآسیب جدی ببینم .
C- درگیری را کار درستی نمی دانم ولی اگر مجبور شوم این کار را می کنم .
D- هرگز کوتاه نمی آیم ، به هر قیمتی که برایم تمام شود.
E- در مواقع درگیری احساس خوبی ندارم برای همین درگیر نمی شوم .
۳- تصور کنید که برای دیدن فیلم مورد علاقه تان به سینما رفته اید ودر حین دیدن فیلم متوجه عده ای می شود که در پشت سر شما شروع به صحبت کرده اند به طوری که شما متوجه بعضی از قسمت های فیلم نشده اید در این جور مواقع چه می کنید؟
A- ترجیح می دهم سکوت کنم وچیزی به آنها نگویم در حالی که از درون عصبانی وناراحت می شوم .
B- حتماً به مسئول سالن اطلاع می دهم تا به آنها تذکر دهد.
C- برمیگردم وبا لحنی آرام ومودبانه به آنها می گویم :ببخشید سر وصدای شما نمی گذارد که من متوجه فیلم بشوم .
D- معمولا در این جور موارد نمی توانم جلوی خودم را بگیرم بنابراین به احتمال زیاد با آن ها به شدت برخورد کرده ودرگیر می شوم .
E- در حالی که چند بار برمیگردم فقط به آن ها نگاه اعتراضی آمیزی می کنم ودر نهایت احتمال دارد با عصبانیت سالن سینما را ترک کنم .
۴- شاید برای شما پیش آمده که از فروشگاهی در محله تان کنسروی را خریده باشید ووقتی که به منزل رفتید متوجه شده اید که از تاریخ مصرف آن مدتی گذشته است در این طور مواقع چه اقدامی انجام می دهید ؟
A- قوطی کنسرو را دور انداخته واز فروشگاه دیگری خرید می کنم وشاید چندان عصبانی نشوم.
B- قوطی را بر میدارم وبه نزد فروشنده می روم وبا عصبانیت با او برخورد می کنم وبدون اینکه پول آن را پس بگیرم با ناراحتی برمیگردم وشاید دیگر هرگز از آن فروشگاه خرید نکنم .
c- آن را نزد فروشنده برده وبه آرامی به او میگویم نباید این جور مواد غذایی را بفروشید پس لطفا این را پس بگیرید وپولم را میگیرم وشاید باز هم از آن فروشگاه خرید کنم .
D- شکایتی تنظیم کرده وهمراه با کنسرو به مراجع ذیصلاح رجوع می کنم تا با آن فروشنده برخورد جدی صورت گیرد.
E- در این جور مواقع بسیار ناراحت وعصبانی می شوم وشاید حتی پیش فروشنده نروم ولی در هر صورت هرگز از او خرید نخواهم کرد.
۵- اگر روزی سوار اتوبوس شوید وشخصی از شما بلیت بگیرد وآن را به راننده بدهد بدون اینکه پول آن را بپردازد معمولا در این جور مواقع چه برخوردی می کنید؟
A- من فکر می کنم که یک بلیت ارزش چندانی ندارد.
B- به او می گویم :عذر می خوام پول بلیت مرا بدهید واگر نپرداخت اهمیت نمی دهم .
C- نگاه آرامی به او می اندازم تا خجالت بکشد چون آنقدر پر رونیستم تا پول یک بلیت را بخواهم .
D- با جرات به او می گویم پول بلیت را بدهید واگر نداد او را مجبور می کنم که بلیت مرا پس بدهد .
E- معمولا موارد بزرگ تر وباارزش تری را به دلیل خجالت کشیدن از دست داده ام چه برسد به یک بلیط کم ارزش!
بعد از این که گزینه های خود را انتخاب کردید برای هر یک از گزینه های مشخص شده مانند این الگو یک امتیاز درنظر بگیرید :
A=1,B=2,C=3,D=4,E=5
الف: اگر امتیاز به دست آمده شما بین ۵ تا ۱۳ باشد باید بدانید که دارای جسارت اجتماعی ضعیف تا متوسط هستید قطعا هر قدر که به عدد ۱۳ نزدیک تر باشید وضعیت بهتری خواهید داشت واین در حالی است که احتمالا در اکثر مواقع از حقوق خود می گذرید ویا این که نمی توانید حرف دلتان را بزنید وبر خلاف انتظار خود عمل می کنید.
ب: اگر امتیاز به دست آمده شما یکی از اعداد ۱۴ تا۱۵ باشد باید بدانید که شما دارای بهترین حد مطلوب از یک جسارت اجتماعی هستید در صورتی که کسی نمی تواند حق شما را بخودر واگر هم چیزی را ببخشید این کار را آگاهانه وبرحسب شناخت انجام داده اید.
ج: اگر امتیاز به دست آمده بیشتر از عدد ۱۵ باشد باید بدانید که شما دارای جسارت اجتماعی لازم ومفیدی هستید ولی احتمالاً تا حدی آن را با عصبانیت وپرخاشگری مخلوط می کنید وگاهی متوجه می شوید که به خاطر مسایل جزیی در گیر وعصبانی شده اید.
امیدوارم همه شما دوستان خوبم از یک جسارت اجتماعی مطلوبی برخوردارباشید تا هیچگاه حقتان پایمال نشود.
سامان غنیزاده در ارومیه اظهار داشت: ماموران پلیس آگاهی استان طی هفته گذشته در دو عملیات مختلف موفق به دستگیری سارقان حرفهای منازل و مغازههای ارومیه شدند.
وی با اشاره به تشریح یکی از عملیاتهای دستگیری سارقان منازل در شب گذشته، افزود: در پی وقوع چندین فقره سرقت از منازل و مغازههای ارومیه، رسیدگی به موضوع در دستور کار ماموران پلیس آگاهی استان قرار گرفت.
رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی آذربایجان غربی ادامه داد: ماموران با انجام اقدامات اطلاعاتی، موفق شدند سارقان منازل را شناسایی کنند، در استعلامهای صورتگرفته مشخص شد که متهمان مذکور از سارقان حرفهای و سابقهدار هستند.
این مسئول افزود: پس از شناسایی مخفیگاه متهمان، ماموران به صورت نامحسوس، آنها را تحتنظر قرار داده و شب گذشته حین سرقت از مخفیگاه متهمان، ماموران به صورت نامحسوس، آنها را تحت نظر قرار داده و شب گذشته حین سرقت از داخل یک منزل دستگیر کردند.
غنیزاده افزود: متهمان پس از دستگیری به مقر پلیس منتقل شدند و در بازجوییهای فنی پلیسی به ۱۸ فقره سرقت از منازل شهرستان ارومیه معترف شدند.
رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی آذربایجان غربی ادامه داد: سارقان پس از تشکیل پرونده مقدماتی جهت سیر مراحل قانونی بعدی به مراجع قضائی شهرستان ارومیه منتقل شدند.
غنیزاده خاطرنشان کرد: ماموران پلیس آگاهی استان در بازرسی از مخفیگاه متهمان مقداری از اموال مسروقه از قبیل طلاجات و وجوه نقد، کشف و ضبط کرده و سپس تحویل مالباختگان دادند.
وی در بخش دیگر از سخنان خود به دومین عملیات موفقیتآمیز پلیس آگاهی استان و دستگیری سارقان مغازههای شهرستان ارومیه اشاره کرد و ادامه داد: در این عملیات سه سارق با هشت فقره سرقت محتویات داخل خودرو دستگیر شدند.
غنیزاده ادامه داد: ماموران پلیس آگاهی استان به دنبال شکایت چند نفر از صاحبان مغازههای ارومیه مبنی بر وقوع سرقت از مغازههای خویش، موضوع در دستور کار ماموران پلیس آگاهی استان قرار گرفت.
وی ادامه داد: ماموران پلیس آگاهی با انجام یکسری اقدامات تخصصی پلیسی موفق شدند که سارق حرفهای را شناسایی کرده و در استعلامهای صورتگرفته مشخص شد که سارق از سارقان حرفهای و سابقهدار شهرستان ارومیه است.
رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی آذربایجان غربی خاطرنشان کرد: پس از شناسایی این سارق ماموران پلیس آگاهی استان موفق شدند که وی را حین سرقت دستگیر کنند.
این مسئول ادامه داد: سارق دستگیر شده پس از دستگیری به مقر پلیس منتقل شد و در بازجوییهای پلیسی به هشت فقره سرقت از مغازههای ارومیه اعتراف کرد.
غنیزاده افزود: در این راستا ۳ نفر سارق دستگیر و پس از تشکیل پرونده مقدماتی جهت سیر مراحل قانونی، تحویل مقامات قضائی شدند.
وی افزود: ماموران پلیس آگاهی استان در بازرسی از مخفیگاه از این سارقان مقادیر از محتویات داخل خودرو را کشف و ضبط کردند.
رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی آذربایجان غربی در ادامه سخنان خود از آمادگی کامل ماموران پلیس آگاهی استان در راستای برخورد با سارقان خبر داد و تصریح کرد: مبارزه و مقابله با سارقان و ریشهکن کردن این جرم در اولویت پلیس استان قرار گرفته شدهاست.
این مسئول بر ضرورت مشارکت و همکاری مردم آذربایجان غربی با ماموران پلیس آگاهی استان تاکید کرد و ادامه داد: مردم میتوانند با رعایت نکات ایمنی در راستای محافظت اموال خویش کمک شایانی به پلیس استان انجام دهند.
غنیزاده در ادامه سخنان خود توصیههایی به صاحبان مغازهها کرد و ادامه داد: صاحبان مغازهها باید توجه داشتهباشند که ملک خویش را به سیستم ایمنی مجهز کرده و از قفلهای کتابی به جای قفلهای معمولی استفاده کنند.
وی ادامه داد: صاحبان مغازهها باید همواره لیستی از اقلام موجود در مغازههای خویش داشتهباشند و دقت لازم را در برخورد با مشتریان داشته و به هنگام حضور مشتری به هیچ عنوان مغازه خویش را ترک نکنند.
فرمانده انتظامی ارومیه از کشف ۵۰۸۹ عدد انواع داروی غیرمجاز در ارومیه خبر داد.
به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران(ایسنا)، منطقه آذربایجان غربی، سرهنگ حسین صمدپور اظهار کرد: برابر اخبار واصله از منابع خبری مبنی بر فروش داروی غیرمجاز در سطح شهرستان ارومیه توسط افرادی با هویت معلوم به صورت عمده، بررسی موضوع در دستور کار قرار گرفت.
فرمانده انتظامی ارومیه گفت: با انجام اقدامات اطلاعاتی، مخفیگاه متهمان شناسایی و پس از کسب مجوز قضایی در یک عملیات غافلگیرانه مورد بازرسی قرار گرفت.
صمدپور بیان کرد: در بازرسی از مخفیگاه متهمان تعداد ۵۰۸۹ عدد انواع داروی غیرمجاز به ارزش ریالی ۱۵۰ میلیون ریال کشف شد.
فرمانده انتظامی ارومیه افزود: در این زمینه دو نفر متهم دستگیر و پس از تشکیل پرونده مقدماتی برای سیر مراحل قانونی تحویل مقامات قضایی شد.
سرهنگ “سامان غنی زاده ” در گفت و گو با خبرنگار پایگاه خبری پلیس اظهار داشت: در پی وقوع چندین فقره سرقت خودروی پراید در سطح شهرستان ارومیه ، رسیدگی به موضوع در دستور کار پلیس قرار گرفت.
وی افزود : ماموران با انجام اقدامات اطلاعاتی، موفق شدند سارق خودروها را شناسایی کنند، در استعلام های صورت گرفته مشخص شد که متهم مذکور از سارقان حرفه ای و سابقه دار است.
این مقام انتظامی ادامه داد : پس از شناسایی مخفیگاه متهم، ماموران به صورت نامحسوس، وی را تحت نظر قرار داده و موفق شدند شب گذشته او را حین سرقت خودرو دستگیر کنند.
رئیس پلیس آگاهی فرماندهی انتظامی استان آذربایجان غربی در پایان با اشاره به اینکه متهم در بازجویی های پلیسی به ۴۹ فقره سرقت خودروی پراید در شهر ارومیه اعتراف کرد، افزود : متهم پس از تشکیل پرونده مقدماتی جهت سیر مراحل قانونی ، تحویل مقامات قضائی شد.
وی همچنین از ایجاد نمایشگاه دائمی مد و لباس در ارومیه خبر داد و گفت: اداره توسعه زیرساختهای تجاری استان به منظور اجرای سیاست دبیرخانه هیئت عالی نظارت در زمینه ترویج فرهنگ عفاف و حجاب و مد لباس اسلامی – ایرانی، خرداد امسال تصمیماتی اتخاذ کرد.
دهقان گفت: در این رابطه مقرر شد که اتاق اصناف ارومیه و اتحادیههای مذکور زیر نظر اداره بازرگانی داخلی معاونت امور بازرگانی و توسعه تجارت با برنامهریزی لازم ایجاد نمایشگاه دائمی مد و لباس اسلامی در مرکز استان را عملیاتی کنند.
وی ادامه داد: علاوه بر آن مقرر شد که اتحادیه خیاطان با همکاری اتحادیه فروشندگان پوشاک و هماهنگی لازمه با اتاق اصناف ارومیه نسبت به برگزاری نمایشگاه طراحی، تولید و عرضه لباس اسلامی اقدامات لازم را به عمل آورند.
معاون امور بازرگانی و توسعه تجارت سازمان صنعت، معدن و تجارت آذربایجانغربی اعلام کرد: امسال بررسی و پیگیری آب شرب مجتمع ضایعات ارومیه، شناسایی اصناف متقاضی استقرار در شهرکهای صنفی و جمعآوری اطلاعات مورد نیاز آنها و نیز پیگیری اتحادیه درودگران ارومیه در زمینه مشکلات مجتمع صنفی برای انجام خدمات زیربنایی مجتمع انجام شد.
وی از توسعه کارگاههای متمرکز قالیبافی در سطح استان خبر داد و افزود: در این زمینه اولویتبندی طرحهای مذکور در قالب آییننامه اجرایی و اعتبارات استانی توسعه طرحهای روستایی و ارسال به کمیته مربوطه برای بررسی و تصویب در دستور کار قرار گرفته است.
دهقان اظهار داشت: امسال تفاهمنامهای بین شرکت شهرکهای صنعتی و سازمان صنعت معدن و تجارت، اتاق اصناف استان و اتحادیه مصنوعات چوبی شهرستان ارومیه در زمینه تامین زمین و زیرساختهای سختافزاری و نرمافزاری واحدهای تولیدی مبل استان منعقد شد.
با همه گیر شدن فضای شبکه های اجتماعی، اخبار و اطلاعات به سرعت و گسترده در جامعه رد و بدل می شود و تاثیر زیادی بر افکار عمومی می گزارد.
این روزها با بارش های نزولات آسمانی بازار شبکه های اجتماعی با این مضمون «رانش زمین و سقوط سنگ های بزرگ محورهای مواصلاتی شهرستان را مسدود کرد و خساراتی به وسایل نقلیه این مسیر وارد ساخت» برای انتقاد از وضعیت نابسامان محورها و جاده های مواصلاتی اصلی، فرعی و روستایی شهرستان سردشت گرم است.
یکی از شهروندان با انتشار مطالبی در تلگرام مدعی خبر از حادثه ای در محور سردشت - میراباد را به مسئولین راه و شهرسازی می دهد که شاید جان انسان هایی را تهدید کند و اما شخص دیگری می گوید متاسفانه بعد از 5 روز در همین محور سنگی بزرگ سقوط کرده و به خودرویی سواری برخورد و خساراتی را به آن وارد می کند.
رئوف آذری این شهروند آورده است: همچنان که استحضار دارید راه های ارتباطی کشورمان علی رغم برخورداری از عناوین آزادراه و بزرگ راه در محدود مناطقی از کشور، اما رصد اخبار حوادث و بررسی آمارها نشان از نامهربانی های بسیار جاده ها دارد که اغلب، وقتی لیست قاتلان خاموش مشاهده شود، شاید جاده های غرب کشور و بیش از همه سه راه آسفالته ی ارتباطی منتهی به شهر کوهپایه ای سردشت، جزو آن لیست باشد که بسیار خانواده ها را به تلخ کامی کشانده است...
وی افزود: دیروز که راه ارتباطی پیرانشهر به سردشت را می پیمودیم در مسیرمان روبه روی روستای گرژال پایین که انصافا علی رغم سختی مسیر، رؤیا گونه و مینیاتوری نیز هست،با ریزش حداقلی کوه مواجه شدیم که امکان عبورمان بود ولی هرلحظه احتمال تصادف و برخورد وسایل نقلیه ی می رفت....
آذری تصریح کرد: شانه ی خاکی جاده، توقف کردیم و هر سه نفرمان آستین بالازده و به پاکسازی سنگ های خطرساز جاده پرداختیم... بعد با استفاده از بیلچه ی همراه، کل آسفالت آن محدوده را از سنگریزه ها نیز پاک کردیم... اما وقتی به بالادست جاده نگاه انداختم،صخره ای بزرگ را در شرف سقوط یافتم که واقعا خطرساز می شد اگر رها می شد یا کم ترین حرکتی می کرد... باتوجه به حجم و وزن و دسترس ناپذبری نیز کاری از ما ساخته نبود!
وی گفت: ناچار، بنا به سوابق همکاری که با رییس راه و شهرسازی شهرستان داشتم از همان محل، شماره شان را چندبار شماره گیری کردم ولی محدوده خارج از حوزه ی آنتن دهی نشان می داد... لختی تحمل کردم و بعد پیامی اس ام اسی تهیه و ارسال کردم ولی امروز وقتی که صفحه ی گوشی را نگاه کردم،در کمال ناباوری با گزینه ی "عدم ارسال" مواجه شدم(ظاهرا کاراکترها بیشتر از ظرفیت پیام کوتاه بود)!
این شهروند با بیان احساس مسئولیت در قبال حوادث غیر قابل پیش بینی آتی خاطر نشان کرد: فوری گوشی را برداشتم و با مهندس تماس حاصل کرده و موضوع را یادآوری و هشدار دادم...آن بزرگوار نیز بسیار سپاس مان گفتند و قول پی گیری در اولین ساعات کاری فردا را دادند....
بر اساس این گزارش؛ بعد از چند روز از این واقعه، سنگ یاد شده به داخل جاده سقوط کرده و موجب وارد شدن خساراتی به خودروی یکی از شهروندان شد.
شاید در صورت پیگیری این حادثه به وجود نمی آمد
سوران محمدپور یکی دیگر از همشهریان با انتشار تصاویری در شبکه های اجتماعی مطلب فوق الذکر را یادآوری کرده و نگرانی خود را از این موضوعات ابراز داشته و در ادامه نوشته است: از شالوده هاى مهربانى که هر روز در جامعه شاهد بوده و هستیم، تلنگر و یادآوریهایى هستند که شهروند نسبت به مسؤلین معطوف مى سازند اما دریغا که مسؤلین ما، حافظه کوتاه مدت دارند و فراموش کار!!
این راننده محترم، اى شهروند سردشت و پیرانشهر اى حادثه دیده؛ " منِ سوران محمودپور بعنوان یک شهروند، شرمنده ام "
شهرستان سردشت با جمعیت 120 هزار نفری در جنوب آذربایجان غربی قرار دارد و از سه محور بانه و مهاباد و پیرانشهر می توان به آن دسترسی پیدا کرد.
سردشت دارای 90 هزار هکتار جنگل بوده و به همراه پیرانشهر بیشترین جنگل های استان در این شهرستان وجود دارد.
شهرستان سردشت در 7 تیر سال 66 مورد تهاجم وحشیانه رژیم بعث عراق قرار گرفت و صدها شهید و هزاران جانبازان شیمیایی بر جای ماند.
محور سردشت به میراباد
محور سردشت به میراباد
جاده روستای رزگه به طرف آبشار آن
رانش زمین در جاده شیخه سور
جاده آلان به سردشت
محورهای مواصلاتی سردشت
محورهای مواصلاتی سردشت
محورهای مواصلاتی سردشت
محورهای مواصلاتی سردشت
محورهای مواصلاتی سردشت
ششم آبان دانشآموز کلاس ششم ابتدایی یکی از مدارس اشنویه با بستن طناب به لوله گاز، خود را حلقآویز کرد. هویت این نوجوان 11 ساله «هـ ق» از ساکنان محله تاجالدین آذربایجان غربی عنوان شده است. اقدام همسایهها در انتقال وی به مراکز درمانی بینتیجه مانده و جسد به سردخانه پزشکی قانونی انتقال یافته است.
از انگیزه و علت اقدام به خودکشی «هـ ق» خبری منتشر نشده، اما برخی منابع از تهدیدات قبلی این دانشآموز مبنی بر پایان دادن به زندگیاش خبر میدهند. چند روز قبل نیز جوانی 18 ساله در همین محله اشنویه خودکشی کرده بود.
مرگ خودخواسته در اتاق
47 روز از نخستین روز مدرسه سپری شده بود که فرشاد 14 ساله پس از بازگشت از مدرسه خودش را به پنکه سقفی اتاقش دار زد و به زندگی خود پایان داد. «فرشاد» روز یکشنبه 17 آبان در حالی دست به خودکشی زده است که ظهر بعد از بازگشت از مدرسه بدون هیچ نشانه غیرمعمولی ناهارش را صرف کرد و سپس به اتاق خود رفت، اما حدود ساعت 4 تا 4 و 30 دقیقه وقتی غیبت او مشکوک به نظر رسید، خانوادهاش او را به حالت حلقآویز در اتاق یافتند. به گفته یکی از همسایگان خانواده فرشاد خانواده سرشناس و دارای وضعیت مالی خوبی در منطقه هستند.
افت تحصیلی
چند روز بعد یکی از دانشآموزان مدرسه نمونه دولتی بافق در خانهشان دست به خودکشی زد. این نوجوان به میله بارفیکس داخل اتاق، خودش را حلق آویز کرد و به زندگیاش پایان داد؛ مادر این پسر نوجوان زمانی که به خانه بازگشت با جسد فرزندش روبهرو شد. جسد پسر نوجوان که «الف ـ ع» نام داشت به بیماستان ولیعصر(عج) منتقل شد و پلیس نیز به بررسی صحنه این اتفاق ناگوار پرداخت. گفته میشود، این پسر نوجوان به دلیل افت تحصیلی دست به چنین اقدام هولناکی زده است.
بدون انگیزه
در پروندهای دیگر اوایل آذر امسال پسر دانشآموز 13 سالهای در شرق تهران خود را در اتاقش حلقآویز کرده و به زندگیاش خاتمه داد. براساس اعلام خانواده این پسر 13 ساله او هیچ مشکلی در درس و خانه نداشته است و در روز حادثه به دور از چشم پدر و مادر با قفل کردن در اتاق و قرار دادن صندلی رایانه در زیر پایش و بستن شال گردن خود را حلق آویز کرده بود. هنوز انگیزه اصلی خودکشی دانشآموز 13 ساله مشخص نشده است.
سقوط مرگبار
ساعت 14 بعدازظهر دوشنبه هفته گذشته، مردی با مرکز فوریتهای پلیسی 110 شهر یزد تماس گرفت و از سقوط مرموز دختر دانشآموز 14 ساله از طبقه پنجم یک مجتمع مسکونی در محله صفائیه یزد خبر داد. ماموران کلانتری ابوذر با حضور در محل حادثه مشاهده کردند که دختر 14 سالهای به دلیل سقوط از بلندی فوت کرده است. با تحقیق از همسایهها مشخص شد دختر نوجوان همراه برادرش و والدینشان چند سالی بوده که به شهر یزد سفر و در این مجمتع مسکونی زندگی میکردند. والدین او با هم درگیری شدیدی داشتند و دختر نوجوان این اواخر بسیار گوشهگیر و تنها شده بود.
ماموران با تحقیق از خانواده این دختر متوجه شدند مدتی میان این زوج اختلاف و درگیری بوده و همین موضوع منجر به بروز مشکلاتی در فضای خانه شده بود. همچنین این اواخر از طریق مسئولان مدرسه متوجه شده بودند که دخترشان از کمبود محبت و مشکلات روحی رنج میبرده و توجهی به درس خواندن نشان نمیداده است. سعی کرده بودند مشکلات روحی را رفع کنند، اما نتوانسته بودند و احتمال میدهند که دخترشان به دلیل مشکلات روحی خودکشی کرده است.
تنبیه خود به خاطر نمره
اواسط آذر پسر 14 ساله بعد از دیدن نمرههای کارنامهاش به زندگی خود پایان داد.
روز حادثه به قاضی منافیآذر، بازپرس جنایی تهران خبر رسید پسر نوجوانی به طرز مرموزی در خانهشان جان باخته است. به دستور او تیمی از کارآگاهان مأمور رازگشایی مرگ وی شدند. در بررسیها معلوم شد که پسر نوجوان در بالکن خانه با کابل برق خود را حلقآویز کرده و خانوادهاش وقتی متوجه ماجرا شدند، او را به بیمارستان بردند، اما 8 ساعت بعد، وی جان باخت. مادر او به مأموران گفت: روز حادثه همراه همسرم به مدرسه پسرم رفتیم و کارنامه او را گرفتیم. وقتی به خانه برگشتم پسرم پاکتی را که کارنامه داخلش بود از من گرفت و بعد از دیدن نمرههایش کمی به هم ریخت و ناراحت شد. بعد از آن به اتاقش رفت و در را بست. 20 دقیقه بعد به اتاقش رفتم که دلداریاش بدهم، اما هرچه صدایش کردم جوابم را نداد. آنجا بود که دیدم در بالکن باز است. به سمت بالکن رفتم و ناباورانه پسرم را دیدم که خودش را حلقآویز کرده بود. با دستور بازپرس جنایی جسد پسر نوجوان به پزشکی قانونی منتقل شد و بررسیها در این خصوص ادامه دارد.
آخرین قربانی تهران
همچنین هفته گذشته گزارشی در اختیار قاضی محسن مدیرروستا، بازپرس جنایی تهران قرار گرفت که نشان میداد پسر 11 سالهای به کام مرگ رفته است. با دستور قاضی، تحقیقات درباره این حادثه شروع شد. به نظر میرسید قربانی پسر دانشآموزی بود که با روسری مادرش، خود را از چارچوب در بالکن حلقآویز کرده بود.
پدر داغدار وی که از مرگ پسرش شوکه شده بود، به کارآگاهان گفت: پسرم فصل امتحاناتش بود و خیلی اضطراب داشت، اما مشکل جدی نداشت. ظهر امروز همراه همسر و پسرکوچکم به خانه یکی از بستگانمان رفتیم، اما پسربزرگم به بهانه این که درس دارد همراه ما نیامد و در خانه ماند. میخواست درس بخواند و ما هم بیآن که بدانیم تصمیم تلخی گرفته از خانه بیرون رفتیم.
غروب وقتی برگشتیم هر چه صدایش زدیم جواب نداد.به داخل اتاقش رفتیم و ناگهان با صحنه عجیبی روبهرو شدیم. پسرم خودش را حلقآویز کرده بود و دیگر نفس نمیکشید. همسرم با دیدن این صحنه از حال رفت و هنوز نمیدانم پسرم به چه علت تصمیم گرفت که به زندگی خودش پایان بدهد.
مرگ خودخواسته نوجوانان و حتی کودکان دانشآموز در ماههای اخیر خبرساز شده است. نوجوانانی که هیچ وقت گوشهگیری آنها جدی گرفته نشد و والدین آنها وقتی پی به تغییر رفتار آنها بردند که دیر شده بود. بررسی پرونده مرگ این دانشآموزان نشان میدهد اغلب آنها به خاطر افت تحصیلی و ترس از واکنش والدین خود اقدام به این کار کرده و از روش حلقآویزی استفاده کردهاند. آنها خیلی زود تصمیم خود را اجرایی کردند به طوری که والدینشان هم غافلگیر شدند.
محمد رضا دژکام، روانشناس و مشاور خانواده در این باره میگوید: دلایل خودکشی در میان افراد متفاوت است که از مهمترین دلایل آن میتوان به مشکلات خانوادگی، فردی، هدفهای به نتیجه نرسیده، تخریب شخصیت، به بلوغ روانی نرسیدن نسبت به همسالان خود، افت تحصیلی، تاثیر شبکههای مجازی، تاثیر رفتار همسالان، تاثیر فیلمهای خشونتآمیز، حضور در محفل افرادی که خودکشی را میان خود ترویج میدهند، دیدن صحنههای خودکشی، اعتماد به نفس پایین، توجه نکردن درست والدین به نوجوانان در محیط خانواده، درک متقابل نداشتن نسبت به هم، درک نکردن نوجوان توسط معلمان و مسئولان آموزشی، ترد شدن از طرف خانواده و دوستان اشاره کرد.
وی همچنین گفت:نوجوان در سنی است که دوران بحران هویت را تجربه میکند، از یک مرحله زندگی به مرحله دیگر میشود. دوران بلوغ را سپری میکند، شخصیت او شکل میگیرد. شرایط محیطی روی او تاثیر می گذارد. توجه نکردن خانواده، عوامل محیطی مثل معلمان و شرایط تحصیلی ممکن است باعث شود فرد احساس کند هیچوقت او را نمیبینند و نمیتواند با کسی مقابله کند. احساس میکند نادیده گرفته شده و نکات منفیاش دیده میشود و نکات مثبت زندگیاش دیده نمیشود. بنابراین به سمت خودکشی میرود. ما افکار به خودکشی، اقدام به خودکشی و خودکشی داریم. افرادی که این کار را میکنند، افکار و اقدام دارند. بعد وقتی که به آنها بها داده نمیشود، خودکشی میکند. وقتی کسی به نوجوان توجهی نمیکند و او مانعی مقابل خود نمیبیند، خودکشی میکند. باید جلوی افرادی که قصد و افکار خودکشی دارند را گرفت تا به این اقدام دست نزنند. همیشه وقتی لفظ بچه را به یک نوجوان اطلاق میکنیم به او بها نمیدهیم. وقتی نظر او را در محیط خانواده جویا نشویم او احساس میکند که کسی به او اهمیت نمیدهد، به سمت همسالان و شبکههای مجازی میرود و از هر کدام چیزهایی را میآموزد که گاهی اشتباه است. خانوادهها با هم تنش دارند و همین موضوع باعث میشود که با والدین و دیگر اعضای خانواده ارتباط مناسبی نداشته باشد. ممکن است یک خودکشی به یک شکل اما متعدد رخ دهد. دلیلش این است که خانوادهها به اشتباه فکر میکنند چون خودشان به جایگاه و آرزوهای خود نرسیدهاند آرزوها را در نوجوانان خود ببینند و دوست دارند فرزندانشان به درجات علمی بالا برسند.
این روانشناس همچنین ادامه داد: هر فردی تمایل و علاقهای به یک شغل دارد و باید با علاقه به سمت خواسته خود برود. در عصر ارتباطات هستیم باید فرزندانمان را راهنمایی و برای رسیدن به اهدافشان، آنها را از نظر مادی، معنوی و روحی کمک کنیم. اکثر نوجوانانی که بعد از خودکشی نامهای برجای میگذارند به این دلیل است که با خانواده گفتوگو نمیکنند و نتوانستهاند حرفهای خود را به والدین بگویند. بنابراین نامهای از خود بعد از خودکشی بر جای میگذارند و علت مرگ خود را اعلام میکنند تا ناگفتههایشان را در آن نامه بگویند. در خانواده باید بعد روحی را به جای بعد مادی بیشتر در نظر بگیریم. باید به فرزندان توجه داشت و به حرفها، نظرات و اعتقادات آنها احترام گذاشت، با آنها در زندگی همراه بود. این اقدام باعث کاهش خودکشی میشود. والدین برای ارتباط صحیح با فرزندان کتاب بخوانند. نوجوانان را نزد روانشناس ببرند، با روانشناسان امور آموزشی مدارس، درباره وضع فرزندان خود صحبت کنند و برای فرزندان وقت بگذارند. متاسفانه زمان رابطه میان والدین و فرزندان 15 تا 17 دقیقه در طول شبانهروز است و همه به کار خود مشغول هستند. بچهها و والدین در شبکههای مجازی وقت میگذرانند و از یکدیگر از نظر عاطفی فاصله میگیرند.
شبکههای اجتماعی روابط عاطفی پدر و مادربا بچهها را کاهش داده است. رسانههای مکتوب، دیداری و شنیداری باید واکاوی حوادث مربوط به زندگی نوجوانان را نشان دهند تا خوب و بد را تشخیص دهند. از نظرات روانشناسان، جامعهشناسان و جرمشناسان استفاده کنیم. برنامههای آموزشی درباره ارتباط کادر آموزشی با نوجوان تهیه کنیم. نشستهایی در مدارس میان مسئولان امور تربیتی، خانوادهها و نوجوانان برگزار شود تا مشکلات آنها را حل کنند.
حتی اگر نیاز است در محیط خانواده ماهی یکبار یک روانشناس بیاید و با اعضای خانواه و بهویژه نوجوانان حرف بزند تا از افسردگی و خودکشی نوجوانان جلوگیری و آنها را به امید بیشتر در زندگی سوق دهد تا در آینده زندگی روشنی داشته باشند. اطلاعرسانی اخبار خودکشی نمیتواند افراد را به سمت خودکشی کردن سوق دهد، زیرا رسانهها زمانی که سعی میکنند در کنار ارائه این اخبار از تحلیلهای جامعهشناسی، روانشناسی و تربیتی بهرهمند شوند باعث میشوند که افراد بدانند علت و عواقب خودکشی چیست و دست به خودکشی نزنند. در کشور ما پسران و مردان بیشتر خودکشی میکنند، اما چون زنها میترسند، به یکباره اقدام به خودکشی نکرده وخودکشی تدریجی را تجربه میکنند.
معصومه ملکی
اولین عامل به وجود آمدن عشقهای یکطرفه، نگاهی است که به طرف مقابل داریم. علت دوم، شکستها و تجارب تلخی است که چنین افرادی در زندگی خود داشته و بعد وارد ارتباط ذهنی و فکری میشوند تا شاید از طریق آن فرد به خواستههای خود دست پیدا کنند.
گاهی افراد برداشتهای غلط و اشتباهی از رفتارهای طرف مقابل خود دارند و حس میکنند دیگری هم در ذهنش به او فکر میکند. در صورتیکه شاید این طور نباشد. گاهی به خاطر محرومیت و نداشتن ارتباط با فردی که برای ادامه زندگی به وجود او نیاز دارد، شخص از روش جبران استفاده میکند. یعنی فرد برای جبران محرومیتهای خود در زندگی عاشق کسی میشود که حس میکند او را دوست خواهد داشت. گاهی ماجرا طور دیگری است و افراد فکر میکنند اگر شخص مورد علاقهام را به دست بیاورم، توانمندیام را به خودم ثابت کردهام.
چنین طرز تفکری باعث رقم خوردن یک عشق یک طرفه میشود. علت دیگر عشق و علاقهای است که دختر یا پسری به فرد مورد علاقهاش دارد، اما روح طرف مقابلش از این موضوع خبر ندارد و هیچ نشانی هم از خود بروز نمیدهد. اگر کندوکاوی در تیپهای شخصیتی انجام دهیم، معمولا تیپهای شخصیتی گروه «ب» یعنی درونگراها به خاطر اعتماد به نفس ضعیفی که دارند، از ابزار احساس خود نسبت به دیگران با وجود عشق و علاقهای که دارند، خودداری میکنند و ممکن است این عشق یک طرفه حتی بدون وصال ادامه پیدا کند، اما تیپهای شخصیتی«ای» که برونگرا هستند، ممکن است به دلیل عشق و علاقه یکطرفه، به خاطر غرور و کلهشقی و لجبازی که دارند، از ابراز علاقه به طرف مقابل خود امتناع کنند، هرچند که عاشق طرف مقابل خود باشند.
با این تفاسیر اگر کسی به زور بخواهد عشق و علاقه را از طرف مقابل دریافت کند، در صورتی موفق خواهد بود که سبک زندگی و نوع تفکرش را تغییر داده و رفتارهایی انجام دهد که باعث ایجاد عشق و یک زندگی پایدار، عاشقانه و جاودانه شود، ولی اگر همچنان عشق یکطرفه خود را در یک انتخاب اولیه شروع و پس از ازدواج هم ادامه دهد و به حس قشنگ، هیجانات مثبت، درک تفاوتها، حفظ خطوط قرمز، نزدیک شدن به ارزشهای اعتقادی و... دست پیدا نکند، عشق یک طرفه همچنان ادامه داشته و ادامه زندگی را با تنش و مشکلاتی مواجه خواهد ساخت. گو این که باید مبنای عشقورزی افراد برای جلوگیری از عشق یک طرفه، از راه دوست داشن باشد؛ زیرا دوست داشتن از عشق برتر است و از عشق هر چه مینوشیم، سیرابتر میشویم و دوست داشتن هر چه بیشتر؛ سیرابتر.
بنابراین بهتر است افراد زمانیکه عشق یک طرفه را شروع میکنند، رفتار و احساسشان به نحوی باشد که طرف مقابل را از عشق خود آگاه کرده و سعی کنند او را علاقهمند به خود کنند تا مثل عاشق و معشوق با هم زندگی کنند، اما برای ایجاد عشق دوطرفه در زندگی مشترک نخستین گام شناسایی حساسیتهای طرف مقابل و احترام گذاشتن به آنها است. دوم، فرد سعی کند خودش را به افکار و عقاید همسرش نزدیک یا او را مجاب کند تا در نوع تفکر و نگرش یک الگوی فکری واحد را ادامه دهند. هیجانات و احساسات یکدیگر را شناسایی کرده و به آن جامه عمل بپوشانند.
اگر همسر نیاز دارد که جمله «دوستت دارم» را بشنود، به او بگوید. لحظات بیشتری را با هم سپری کرده و تبدیل به دقایق لذتبخشی کنند. عدم وابستگی زوجین به خانوادههایشان و عدم انتقال سبکهای زندگی دوره مجردی به متاهلی، بازگو کردن نقاط مثبت زوجین به یکدیگر و داشتن گوش شنوا، وقت گذاشتن برای یکدیگر و داشتن صداقت و عدم دروغگویی و مخفیکاری و در مجموع همه اینها باعث میشود فرد عاشق به معشوقی که از او میگریزد، بهراحتی نزدیک شود.
پسر جوان تصور نمیکرد، هواخواهی از پسر عمویش او را دوبار پای چوبهدار ببرد. آخرین بار شاهد اعدام پنج نفر بود و وقتی مادر مقتول برای رضایت دیه دو و نیم میلیاردی درخواست کرد، قبول کرد دیه را بپردازد تا ششمین اعدامی نباشد. بعضی شبها با کابوس صحنه قتل و چوبه دار از خواب بیدار میشود و تصمیم گرفته اینبار زندگی آرامی را شروع کند.
هجدهم آبان سال 91، احسان در یک درگیری دسته جمعی در مقابل خانه پدریاش در چهاردانگه اسلامشهر اسماعیل 22 ساله را با یک ضربه چاقو به سینهاش کشت. پس از این قتل تحقیقات پلیسی آغاز و احسان به اتهام قتل بازداشت شد. پسر جوان اتهاماش را قبول کرد و پس از محاکمه در دادگاه کیفری به درخواست اولیای دم به قصاص محکوم شد. احسان پس از تائید حکم مجازاتش پای چوبه دار رفت، اما در آخرین لحظات توانست رضایت مادر مقتول را کسب کند و از مرگ نجات یافت.
احساس هفته گذشته از جنبه عمومی جرم در شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران و به ریاست قاضی قربانزاده پای میز محاکمه قرار گرفت. پسر جوان در این جلسه درباره انگیزهاش از قتل گفت: روز حادثه از خدمت سربازی به مرخصی آمده و سر سفره ناهار نشسته بودم که صدای فریادهای پسرعمویم را شنیدم و مقابل در رفتم. وقتی دیدم پسرعمویم با چند پسر درگیر شده است به هواخواهی از او وارد دعوا شدم. اسماعیل و دوستانش پسرعمویم را کتک میزدند، به همین خاطر به خانه برگشتم و چاقویی برداشتم. قصد کشتن کسی را نداشتم اما نمیدانم چطور چاقو به سینه اسماعیل اصابت کرد و مرگ او را رقم زد. البته خودم هم در این درگیری زخمی شدم.
وی ادامه داد: دو بار پای چوبه دار رفتم. اولینبار پای چوبه دار پدر و مادرم به پای مادر اسماعیل افتادند و به او التماس کردند تا مرا ببخشد. او هم گفت با دریافت دیه یک میلیاردی رضایت میدهد، اما چند روز بعد منصرف شد و چند ماه بعد دوباره برای اجرای حکم به پای چوبه دار رفتم. صبح شش نفر بودیم که پای چوبه دار رفتیم. آن پنج نفر که همگی اتهام قتل داشتند مقابل چشمانم اعدام شدند و من تنها کسی بودم که توانستم رضایت ولی دم را جلب کنم. این بار دو و نیم میلیارد تومان درخواست کرد که پدرم، عمویم و پسر عموهایم خانههای خود را فروختند و مبلغ دیه را آماده کردند. حالا همه اعضای خانوادهام مستأجر شدهاند. ما تاوان سنگینی پرداختیم. من سه سال است که در زندان هستم و خواهش میکنم با توجه به وضعیتی که پیش آمده است، در حکمی که به لحاظ جنبه عمومی صادر میکنید، به من کمک کنید.
پس از آخرین دفاعیات متهم، قضات دادگاه برای صدور حکم وارد شور شدند.
مردی که همسرش را با شیشه ادکلن به قتل رسانده بود، قبل از اجرای حکم اعدامش بخشیده شد. با وجود رضایت دختر این مرد، مادر مقتول حاضر به رضایت نبود و با گذشت بیش از پنج سال از مرگ دخترش همچنان بر قصاص دامادش تاکید داشت تا این که سرانجام دامادش را بخشید.
رسیدگی به پرونده قتل زن جوان، دهم دی ماه سال 89 در پی گزارش قتل زن جوانی در شرق تهران در دستور کار تیم جنایی قرار گرفت.
دختر این زن به کارآگاهان گفت: امروز برای برداشتن وسایلم به خانه آمده بودم که دیدم در باز است و جسد مادرم در یکی از اتاقها افتاده است. از مدتها پیش پدر و مادرم با یکدیگر اختلاف و درگیری داشتند. من هم که طاقت این درگیریها را نداشتم، خانه را ترک کرده و نزد پدربزرگم رفتم.
در نخستین بررسیها مشخص شد، زن جوان بر اثر اصابت ضربههای سنگین به سرش از پا درآمده است. از سوی دیگر آثار کبودی روی صورت و پهلوی او هم مشاهده میشد. افتادن شیشه ادکلن در کنار جسد نیز نشان میداد قاتل با آن بر بدن زن جوان ضرباتی وارد کرده است.
پس از انتقال جسد به پزشکی قانونی، کارآگاهان همسر مقتول را به عنوان مظنون به قتل دستگیر کردند. او در بازجوییهای مقدماتی منکر قتل شد، اما در ادامه تحقیقات به قتل اعتراف کرد و گفت: شیشه ادکلن را بر سر زنم کوبیدم.
او صحنه جنایت را نیز بازسازی کرد و تحقیقات تکمیل شد. با صدور کیفرخواست برای جمشید ـ متهم ـ پروندهاش برای محاکمه به شعبه 113 دادگاه کیفری استان تهران فرستاده شد. در جلسه دادگاه که تیرماه سال 91 برگزار شد، دختر مقتول رضایت خود را اعلام کرد، اما مادر مقتول کوتاه نیامد و خواست تا قاتل دخترش قصاص شود و اعلام کرد میتواند تفاضل دیه را بپردازد. مرد معتاد هم در دفاع از خود گفت: من و همسرم هر دو به مصرف مواد اعتیاد داشتیم. صبح روز حادثه وقتی از خانه بیرون میرفتم، همسرم درحال مصرف مواد مخدر بود، اما شب از مرگ او باخبر شدم.» مرد جنایتکار حتی نظر خود را در مورد کشته شدن همسرش به دادگاه اعلام کرد و گفت: «به نظرم او خودزنی کرده است.»
صحبتهای متهم در دادگاه به کمکش نیامد و در نهایت پس از آخرین دفاعیات متهم و وکیل مدافعش قضات دادگاه وارد شور شدند و جمشید را با اکثریت رای به قصاص محکوم کردند. حکم مجازات قاتل در دیوان عالی کشور تائید شد و قبل از اجرای حکم، اولیای دم با گرفتن دیه رضایت خود را اعلام کردند. متهم به قتل دیروز از جنبه عمومی جرم در شعبه دهم دادگاه کیفری استان تهران محاکمه شد و در دفاع از خود گفت: همسرم مشکل روحی و روانی داشت و مدام خود زنی میکرد. روز حادثه با هم درگیر شدیم. او با برداشتن شیشه ادکلن شروع به خودزنی کرد. فریادهایش عصبیام کرد و شیشه ادکلن را از دستش گرفتم و ضرباتی به سر و پهلویش زدم. پنج سال است در زندان هستم و در این مدت اعتیادم را ترک کرده و از کار خود پشیمان شدهام. من تا یکقدمی مرگ هم رفتم، اما با گذشت اولیای دم بخشیده شدم. از دادگاه نیز تقاضای بخشش دارم.
پس از آخرین دفاعیات متهم، قضات دادگاه او را به زندان محکوم کردند و مرد میانسال به زودی آزاد میشود.
دزد حرفهای خود را کارمند یک خیریه معرفی کرده و با فریب زنان سالخورده طلاهایشان را سرقت میکرد. چندی پیش باشکایت مغازهداری از یک مرد 67 ساله به اتهام سرقت پولهای موجود در صندوق مغازه اش، تحقیقات پلیس صومعهسرا برای دستگیری سارق آغاز شد تا اینکه خودروی متهم فراری شناسایی و توسط پلیس توقیف و متهم دستگیر شد. در بازرسی از صندوق عقب خودروی پراید متهم، کیفی که داخل آن یک کیلو و 537 گرم طلا بود، کشف شد.
در ادامه مشخص شد، سارق خود را ساکن نیوزیلند معرفی و با چربزبانی و تردستی از سوژههای خود که اغلب زنان سالخورده بودند، سرقت میکرد.او به بهانه استخدام در خیریه زنان را فریب داده و طلاهای آنها را میگرفت و فرار میکرد.
تحقیقات نشان داد، متهم دارای هفت فقره سابقه آدم ربایی، سرقت مسلحانه، تهدید ماموران و شرب خمر بوده است. این در حالی است که ارزش طلاهای کشف شده از خودروی متهم، بیش از 147 میلیون تومان بود. بیشتر سرقتهای متهم در تهران و شهرستان رشت بوده است .
دستگیری آرایشگر متخلف در قم
رئیس پلیس فضای فتای استان قم از دستگیری آرایشگری که تصاویر نمونه کارهای خود و تصاویر مشتریان را در شبکه اجتماعی اینستاگرام منتشر میکرد، خبر داد.
سرهنگ علی موالی، رئیس پلیس فتای استان قم گفت: ماموران هنگام رصد در فضای مجازی مشاهده کردند صفحهای در اینستاگرام اقدام به انتشار تصاویر و نمونه کارهای آرایشگاه زنانه کرده است. تحقیقات در این زمینه آغاز و زن آرایشگر بازداشت شد. با تحقیقات مشخص شد، وی تصاویر مشتریان را برای تبلیغ و معرفی آرایشگاه زنانه خود به عنوان نمونه کار منتشر کرده است.
بخشش قاتل پیش از اعدام
مردی که از سه سال پیش به اتهام قتل در زندان بود با گذشت اولیایدم از مجازات اعدام نجات یافت.
عبدالرحیم رحیمی، فرماندار شهرستان گچساران در این باره گفت: متهم از سه سال پیش به اتهام قتل بازداشت شده و بعد از محاکمه به قصاص محکوم شده بود تا این که با گذشت سه سال از وقوع جنایت جلسه صلح و دوستی برای عفو و گذشت از قصاص در گچساران برگزار شد. با وساطت ریش سفیدان و مسئولان محلی خانواده مقتول 18 ساله، عامل جنایت را بخشیدند.
درگیری خونین بر سر کرایه آژانس
چهار جوان آملی که بر سر کرایه آژانس با مرد افغانی درگیر و او را کشته بودند، در شهر مشهد دستگیر شدند.
سرهنگ سیروس حیدری، رئیس پلیس آگاهی فریدونکنار دراینباره گفت: پنجشنبه هفته گذشته وقوع درگیری خونینی در روستای شیرمحله فریدونکنار به پلیس گزارش شد. ماموران با حضور در روستا مشاهده کردند یک مردافغان به نام مجید با چهار جوان که اهل آمل بوده اند درگیر شده و توسط این افراد به قتل رسیده است. تحقیقات اولیه پلیس نشان میداد که مشاجره آنها بر سر کرایه آژانس بوده است. جوانهای فراری تحت تعقیب پلیس قرار گرفتند تا این که ظهر یکشنبه در شهر مشهد شناسایی و دستگیر شدند. آنها قرار است برای ادامه تحقیقات به پلیس آگاهی فریدونکنار منتقل شوند تا با تحقیق از متهمان مشخص شود که عامل جنایت کدام یک از آنهاست .
طلاق از شوهر بیعرضه
زن جوان وقتی دید که شوهرش نمیتواند ارثیهاش را از برادرش پس بگیرد تصمیم به جدایی گرفت.
هفته گذشته زن جوانی با مراجعه به دادگاه خانواده درخواست طلاق داد و در خصوص علت آن به قاضی گفت: شوهرم آنقدر بیعرضه است که بعد از گذشت دو سال هنوز نتوانسته ارثیه پدریاش را از برادرش بگیرد و اجازه داده او با این ارثیه کار کند.
زن جوان ادامه داد: دو سال است که پدرشوهرم فوت کرده است. بعد از مرگ او یک مغازه به شوهرم و برادرش به ارث رسید که قیمت بسیار بالایی دارد. آن زمان با خودم گفتم با فروش این مغازه و سهم شوهرم زندگیمان سر و سامان میگیرد و میتوانیم راحتتر زندگی کنیم. اما در کمال تعجب متوجه شدم که برادرشوهرم این مغازه را در دست گرفت و ادارهاش کرد. او اجازه نداد که آنجا فروخته شود و از شوهرم خواست که خودش به تنهایی در این مغازه کار کند. شوهرم هم در کمال ناباوری قبول کرد و کل ارثیهاش را به برادرش داد تا کار کند.
زن جوان در ادامه گفت: آن زمان گفت که یکسال برادرش در مغازه کار میکند و بعد از آن میتوانیم سهم خود از این مغازه را بگیریم. اما الان دو سال از مرگ پدرشوهرم گذشته و ما به هیچ پولی نرسیدیم. برادرشوهرم بهراحتی دارد در آن مغازه کار میکند و درآمد کسب میکند. اما شوهرم نمیتواند حداقل سهمی از این درآمد را از برادرش بگیرد. بیعرضگی شوهرم مرا عذاب میدهد و مرا از او دور میکند. تا جایی که تصمیم به جدایی گرفتم.
بعد از صحبتهای این زن قاضی شوهر وی را نیز به دادگاه احضار کرد.
تحقیقات پلیس آگاهی همدان برای کشف راز قتل زن ناشناس با گذشت دو ماه همچنان با بنبست روبهرو شده است.
اوایل مهر امسال مردی هنگام بازگشت به خانهاش در میدان رسالت شهر همدان با جسد زنی در میان پتو روبهرو شد و ماجرای کشف جسد را به پلیس اطلاع داد. ماموران دقایقی بعد با حضور در محل حادثه مشاهده کردند جسد متعلق به یک زن حدود 37 ساله است و سه ضربه چاقوبه طور سطحی روی بدنش دیده میشود و سه تا چهار روز از مرگ او میگذرد. در بازرسی از وسایل همراه مقتول، مدارکی که هویت وی را مشخص کند، به دست نیامد. با گزارش وقوع این جنایت به بازپرس کشیک ویژه قتل، جسد زن جوان به پزشکی قانونی منتقل شد. همزمان با تشکیل پرونده قضایی، کار آگاهان جنایی به تحقیقات محلی پرداختند تا شاید کسی مقتول را بشناسد، اما کسی او را نمیشناخت و مشخص نبود او چگونه به قتل رسیده است. در حالی که تلاش پلیس جنایی برای یافتن ردی از هویت و دستگیری عامل یا عاملان این جنایت ادامه داشت، دو ماه بعد از وقوع این جنایت دو روز پیش کارشناسان پزشکی قانونی نظر دادند زن جوان به دلیل اصابت ضربههای جسمی سخت به سرش به قتل رسیده است.
تاکنون هویت این زن به عنوان فقدانی در پلیس آگاهی کشور ثبت نشده است. همچنین اثر انگشت او نشان داد، زن جوان سابقهدار نبوده است. تحقیقات پلیس آگاهی همدان برای کشف راز این جنایت تاکنون بینتیجه بوده است.
حدود 12 سال از زندگی مشترکم با علی گذشته بود و پسرمان تازه مدرسه میرفت.اول خیلی خوشحال بودم و بعد از اینکه پسرم را به مدرسه میبردم سریع به کارهای روزانهام میرسیدم. خانه را تمیز میکردم، غذا درست میکردم و بعد از آمدن آرمان (پسرم) به خانه، با او درس کار میکردم و... .
زندگی خیلی خوب پیش میرفت، ولی بعد از مدتی همه چیز برایم عادی شد. عادیتر از آنچه فکر میکردم. خسته شده بودم. دلم نمیخواست کار کنم. استراحت میخواستم یا شاید هم یک تغییر در روند زندگی. مدام از همه چیز ایراد میگرفتم و شوهرم هم این موضوع را فهمیده بود. او درک بالایی داشت و هر زمانی من بهانهگیری میکردم با صبر و حوصله من را آرام میکرد. یک روز که مانند همیشه آرمان را به مدرسه برده بودم با مادران دوستان آرمان پشت در مدرسه به درد دل نشستم و گفتم دلم میخواهد زندگیام تغییر داشته باشم. بین مادرانی که با آنها صحبت میکردم مرجان از همه بیشتر با من همدردی کرد.او زن مهربانی به نظر میرسید و البته خیلی هم شیک و مد روز بود. همیشه لباسهایش برند بود و من از او خوشم میآمد. او بعد از آنکه خوب به حرفهایم گوش کرد پیشنهاد داد یک ماهواره بخرم. گفت اینجوری حداقل صبح تا ظهر که آرمان به مدرسه میرود سرم با فیلمهای ماهواره گرم میشود و از مدهای روز هم باخبر خواهم شد.
شب که علی به خانه آمد حرف مرجان را به او منتقل کردم و علی هم هیچ مخالفتی نکرد. او فقط دوست داشت من و آرمان در زندگی راحت باشیم. فردای آن روز با یک ماهواره به خانه آمد. من هم که خیلی خوشحال بودم دیگر نمیدانستم چه باید بکنم. در اولین فرصت از مرجان پرسیدم کدام کانال فیلمهای خوب دارد. بعد از آن کارم شده بود صبح تا شب فیلم دیدن. کمتر به کارهایم میرسیدم. البته از آرمان و علی غافل نشده بودم ولی خب فیلمها را خیلی دوست داشتم. نمیتوانستم تا وقتی همه را کامل ندیدم به کارهایم برسم. بدجور معتاد شده بودم. در این مدت با مرجان هم در تماس بودم. او از من میخواست زمانی که به خرید یا مهمانی میرود با او بروم. من هم قبول میکردم. او زن خوش برخورد و مهربانی بود و از وقتگذرانی با او لذت میبردم. البته بعضی از رفتارهایش مثل سیگار کشیدنش هم اذیتم میکرد، ولی هر کسی مسئول کارهای خودش است و من زیاد به کارهایش اعتراض نمیکردم و فقط از لحظاتم لذت میبردم. بیرون رفتنهایم بیش از اندازه و مدل لباس پوشیدنم هم مانند مرجان شده بود و خودم از این موضوع خیلی راضی بودم.
یک روز علی گفت بهتر است رفت و آمدم را با مرجان کم کنم، او فکر میکرد رفتار او روی من خیلی تاثیر گذاشته ولی من خودم چیزی حس نمیکردم. وقتی مرجان از این موضوع باخبر شد، گفت بههیچوجه اجازه نده همسرت تو را کنترل کند. اگر یک بار دیگر از این حرفها زد با او برخورد کن. مگر عهد قجر است که مرد بخواهد زن را کنترل کند.
من هم
از آن به بعد حرفهای مرجان را آویزه گوشم کردم. به نظرم راست میگفت. من
نباید تحتکنترل علی باشم. البته در آن مدت اختلاف بین من و علی خیلی زیاد
شد. همیشه در خانهمان جنگ و دعوا بود. علی هم کمتر در خانه میماند و
بیشتر
خانه مادرش میرفت.
یک روز که طبق معمول علی خانه نبود مرجان با من تماس گرفت و گفت سریع آمادهشو میآیم دنبالت که با هم بیرون برویم.
سریع آماده شدم و مرجان دنبالم آمد و با هم به یک کافیشاپ دنج رفتیم. دم در به من گفت دو نفر در کافیشاپ منتظرمان هستند، اگر پایه باشی خیلی خوش میگذرد. من که از همهجا بیخبر بودم قبول کردم و داخل رفتیم. در آنجا دیدم دو مرد منتظرمان نشستهاند. یکی از آنها به محض دیدن مرجان از جا بلند شد و همانجا بود که فهمیدم منظور مرجان از حرفهای بیرون کافیشاپ چیست. عصبانیت خود را کنترل کردم و با مرجان دور میز نشستیم. مرجان با آن دو نفر خیلی صمیمی بود. من خیلی عصبانی بودم. چهره علی یک لحظه هم از ذهنم بیرون نمیرفت. یکی از آن دو مرد خواست با من صمیمی شود. همان لحظه بود که از جا بلند شدم و به خانه رفتم. من شاید از زندگیم کمی خسته شده بودم ولی خانه و زندگیام را دوست داشتم. من علی را دوست داشتم. خیانت در قاموس من نمیگنجید. از آن پس دیگر جواب تلفنهای مرجان را نمیدادم. زندگی ام به روال عادی بازگشت. زود فهمیدم و توانستم زندگی مشترکم را نجات دهم.
حالا میفهمم که باید مشکلات را در خانه حل کرد و سفره دلم را هر جایی باز نکنم. شاید کار خانه خستهام کند، اما شرمنده شوهرم و بچهام نمیشوم.
ساعت شش صبح سروان از خواب بیدار شد تا پس از ورزش راهی اداره آگاهی شود. قصد داشت برای دویدن از خانه خارج شود که زنگ تلفن همراهش او را دوباره به اتاق بازگرداند. از مرکز پیام به او خبر دادند، تازه عروسی در منطقه نیاوران تهران به قتل رسیده است. کارآگاه نشانی را یادداشت کرد و بعد از خوردن لقمهای نان و پنیر راهی محل قتل شد. جنایت در یک خانه ویلایی رخ داده بود. سروان با نشان دادن کارت خود به سربازی که مقابل در ایستاده بود، داخل خانه شد. بین در و عمارت باغچهای با گلهای زیبا بود.
افسر کلانتری که در حال تحقیق از همسر مقتول بود، با مشاهده کارآگاه به سمت او آمد و بعد از احترام نظامی شروع به گزارش آنچه دیده بود، کرد: جناب سروان، مقتول تازه عروس 24 سالهای به نام نسترن است که به طرز وحشتناکی به قتل رسیده است. قاتل سه ضربه از پشت سر به کمر و پهلوی زن جوان وارد و پس از سرقت از محل فرار کرده است.
مقتول در خانه تنها بوده؟
همسرش دو روز قبل برای عقد یک قرارداد کاری به ترکیه رفته و امروز صبح که بازگشته، با جسد همسرش روبهرو شده است.
چه چیزهایی سرقت شده است؟
هنوز بهطور دقیق معلوم نشده، همسر مقتول میگوید باید خانه را بررسی کند. اما آثار بههم ریختگی در اتاق خواب و پذیرایی دیده میشود.
سروان با راهنمایی افسر کلانتری وارد ساختمان دو طبقه شد. سالن پذیرایی و آشپزخانه در طبقه همکف و اتاق خوابها در طبقه دوم قرار داشت. جسد نسترن در حالی که لباس خانه به تن داشت در مقابل آشپزخانه افتاده بود. زن جوان با صورت روی زمین افتاده بود و ردی از خون در کنارش دیده میشد. سه ضربه چاقو به بدنش اصابت کرده بود و هیچ نشانه درگیری دیگری دیده نمیشد. بررسی صحنه نشان میداد، این زن غافلگیر شده و هیچ فرصتی برای دفاع نداشته است.
هیچ آثاری از ورود به زور روی در دیده نمیشد که این موضوع احتمال قتل توسط قاتل آشنا را مطرح میکرد. در ادامه سروان به تحقیق از همسر نسترن پرداخت. مهرداد در حالی که هنوز شوکه بود گفت: دو روز قبل مجبور شدم به یک ماموریت کاری بروم. از نسترن خواستم در این مدت به خانه پدرش برود اما قبول نکرد. دیروز از صبح چند بار با او تماس گرفتم اما جوابی نداد. به موضوع مشکوک شده و با صمیمیترین دوستم تماس گرفتم و ماجرای سفرم را به او گفتم. محسن به خانهام رفت و ساعت شش عصر نسترن زنگ زد. تلفن همراهش در حالت «بیصدا» بود و متوجه تماسهای من نشده بود. خیلی عجله داشت تلفن را قطع کند. دیگر با هم تماس نداشتیم تا اینکه صبح وقتی به خانه بازگشتم متوجه قتل او شدم.
چه وسیلهای سرقت شده؟
فقط طلاهای همسرم که حدود 100 میلیون تومان ارزش داشت. نمیدانم چرا وسایل خانه را به هم ریخته است.
در این لحظه مرد جوانی هراسان وارد خانه شد. مهرداد با اشاره به او گفت: این محسن است. او آخرین بار همسرم را دیده بود.
سروان به سمت محسن رفت و به تحقیق از او پرداخت. مرد جوان که از این ماجرا ناراحت بود کارآگاه گفت: دیروز مهرداد با من تماس گرفت و مدعی شد خارج از ایران است و از من خواست مقابل خانه شان بروم. من هم قبول کردم. بعد از تمام شدن کارهایم به اینجا آمدم. نسترن خیلی اصرار کرد برای صرف چای وارد خانه شوم اما قبول نکردم. دوست نداشتم وقتی مهرداد در خانه نبود وارد خانهشان شوم.
در زمان حضور متوجه موضوع مشکوکی نشدید؟
نه من چند ثانیه فقط اینجا بودم.
عقربههای ساعت 10 صبح را نشان میداد و معمای این قتل پیچیده باقی مانده بود. سروان سراغ دکتر رفت که در حال معاینه جسد بود. دکتر که میدانست سروان منتظر گزارش است بدون هیچ حرفی گفت: مقتول قربانی یک کینه شده و ضربات محکمی به بدنش وارد شده است. حدود 16 ساعت از مرگ میگذرد و سه ضربه باعث قتل شده است.
دو روز بعد از این ماجرا سروان با بررسی محل قتل و اظهارات مهرداد و محسن، دستور بازداشت محسن را به اتهام قتل صادر کرد.
پاسخ معمای پلیسی قتل مسافر اتاق 23
سروان با اشاره به دو دلیل زیر معمای این قتل را کشف کرد:
1- خدمتکار مدعی بود مقتول را با لباس رسمی دیده در حالی که جسد او با لباس راحتی پیدا شده بود.
2- او اعلام کرد دو روز قبل آخرین بار مقتول را دیده اما بر اساس اعلام پزشک او سه روز قبل فوت شده بود
3- در اتاق کباب پیدا شد اما خدمتکار مدعی شد که برای او پیتزا برده است.
در مسابقه هفته گذشته 3014 نفر شرکت کرده بودند که 273 نفر پاسخ صحیح دادهاند. از میان افرادی که پاسخ صحیح دادهاند، سعید ساری از قم و محمدحسین حسنزاده از بیجار به قید قرعه برنده شدهاند.
شما خوانندگان با اشاره به دو دلیل سروان میری در معرفی قاتل پاسخ خود را همراه نام و نام خانوادگی به شماره 300011224 پیامک کنید.
تیر 87 در دادسرای یافتآباد مشغول خدمت بودم. آن سال هوا بیش از اندازه گرم بود وطاقت انسان را پایین میآورد. آن روز مثل همیشه درحال رسیدگی به پروندهها بودم. تازه رسیدگی به پرونده کلاهبرداری از زنان خانه دار را تمام کرده بودم که یکباره زن و مرد میانسالی هراسان و گریان وارد شعبه شدند. هرکدامشان حرف خودشان را میزدند و گریه کنان چیزی میگفتند. آنها را آرام کردم و خواستم تا شکایتشان را بگویند.
هنوز کلمه اول از دهان مرد میانسال خارج نشده بود که 15 نفر دیگر داخل شعبه شدند و شروع به گریه و زاری کردند. آنها را هم آرام کردم و قول دادم پرونده را رسیدگی کنم. 15 نفر از همراه این زوج بودند که از آنها خواستم بیرون از شعبه منتظر بمانند. از زن و مرد میانسال خواستم شکایتش را مطرح کند.
مرد میانسال خودش را خسرو معرفی کرد و ادامه داد: 15 سال قبل با همسرم ازدواج کردم. من و مریم عاشق هم بودیم و یک زندگی آرام و رویایی داشتیم. زندگی خوبی داشتیم تا اینکه بعد از چند سال فهمیدم نمیتوانیم باردار شویم. چندسالی دوا و درمان کردیم اما فایدهای نداشت. ده سال از زندگی مشترکمان گذشت اما بچه دار نشدیم. ما عاشق هم بودیم نمیخواستیم جدا شویم به همین دلیل ناامید نشدیم و به درمان ادامه دادیم تا اینکه در سال سیزدهم زندگی مشترک متوجه شدم در 45 سالگی دارم پدر میشوم. با فهمیدن این موضوع انگار دنیا را به من داده بودند. 9 ماه تمام خانواده و فامیل از همسرم مثل یک شاهزاده نگهداری کردند تا بچه ام به دنیا بیاید. همسرم بسیار خوشحال بود و روحیهاش در دوران بارداری خیلی خوب بود.
دو روز قبل مریم برای زایمان در بیمارستان بستری شد و صبح امروز بعد از 13 سال انتظار فرزندمان به دنیا آمد. ساعتی قبل همه فامیل نزدیک به 40 نفر برای دیدن پسرم به بیمارستان آمدند. بعد از احوالپرسی با همسرم همه سراغ نوزادم را گرفتند که آنجا متوجه شدم نوزادم نیست. تمام بیمارستان را گشتیم اما اثری از پسرم نبود. مسئولان بیمارستان اعلام کردند به احتمال زیاد پسرم دزدیده شده است. آقای قاضی همه امیدم به زندگی، فرزندی است که 13 سال انتظار آمدنش را کشیدم. حالا او را از بیمارستان دزدیدهاند. به دادم برسید.
با حرفهای خسرو دلم لرزید،من خودم هم پدر بودم. آنها را آرام کردم و قول دادم خیلی زود پسرشان را در آغوش میکشند.
با دستور ویژه تمام ماموران مبارزه با آدمربایی پلیس آگاهی را بسیج کردم تا کودک ربوده شده را پیدا کنند و به آغوش خانواده برگردانند. یک هفتهای از ربودن نوزاد از بیمارستان میگذشت و هیچ ردی از نوزاد و رباینده او نبود. نمیخواستم شرمنده زوج میانسال شوم. روز هشتم بود که افسر پرونده خوشحال به دادسرا آمد و مدعی شد ردی از فرد کودک ربا پیدا کرده و احتمال میدهند یکی از پرستاران کودک را ربوده باشد.
افسر پرونده اعلام کرد پس از بررسیهای تخصصی متوجه شدند یکی از پرستاران بیمارستان که دارای مشکلات مالی بوده و درخواست وام کرده بود یکهفتهای است به سرکارش نیامده و درخواست وام را نیز پس گرفته است. دستورات لازم را صادر کردم اما یکباره زن پرستار که متوجه شده بود ماموران بهدنبال او هستند با تغییر خانهاش مثل آب در زمین فرو رفته و اثری از او نبود، اما با همکاری مسئولان بیمارستان او را شناسایی و دستگیر کردیم.
زن جوان منکر ربودن نوزاد شد، اما وقتی به او قول دادم اگر واقعیت را بگوید کمکش میکنم به حرف آمد و گفت: چندماهی بود مشکل مالی داشتم که یک روز یک زن در بیمارستان به من مراجعه کرد و گفت اگر کودکی را بدزدم ده میلیون به من میدهد. او مدعی بود میتوانم بگویم نوزاد مرده است و کسی سراغش نمیآید. حرفهایش وسوسهام کرد که این کار را انجام دهم. وقتی زن میانسال زایمان کرد اطرافش خیلی شلوغ بود و فکر کردم این زمان بهترین موقع است که کودک را بدزدم. با ربودن او در قبال پول آن را به زن ناشناس دادم. فقط میدانم قصد داشت کودک را به زوجی در ترکیه بفروشد. با اعترافات پرستار بیمارستان او را بازداشت کردم و با نیابت قضایی، تیمی از ماموران به مرزهای مشترک با ترکیه رفتند.
دعا میکردم که آنها از مرز خارج نشده باشند که دو روز بعد افسر پرونده با من تماس گرفت و از پیدا کردن نوزاد در مرز بازرگان و رهایی او از دست ربایندگان خبر داد. تجسم لحظه رهایی نوزاد پسر برایم رویایی بود. روز بعد در دادسرا وقتی زن میانسال کودکش را در آغوش گرفت دنیا را به من داده بودند و خستگی دوهفتهای ما رفع شد. زن میانسال را برای بازجویی آوردم که مدعی شد یک باند بینالمللی کودکربایی هستند و با شناسایی کارمندان بیمارستانها با پرداخت پول اقدام به ربودن نوزاد از بیمارستان کرده و سپس با انتقال آنها به ترکیه نوزادان را با قیمتی گزاف به زوجهای نابارور ایرانی مقیم خارج میفروختند.
دو ماهی از بسته شدن پرونده نوزادربایی گذشته بود که یک روز مرد میانسالی به شعبه آمد و گفت آقای قاضی مرا میشناسی؟ گفتم متاسفانه خیر که او خودش را خسرو پدر نوزاد ربوده شده معرفی کرد و کلی تشکر کرد. از آن زمان به بعد تا زمانی که در دادسرای یافتآباد مشغول خدمت بودم خسرو هر ماه به شعبه میآمد و با هم صحبت میکردیم. مرد میانسال میگفت هیچگاه فکر نمیکرد نوزادش را بار دیگر در آغوش بگیرد.
اشاره: پسر 19 ساله سردسته باند آدمربایی است، خودش میگوید وقتی پسر نوجوان را در خیابان تنها دیده برای سرقت تصمیم به ربودن او گرفته است و در این میان وسوسههای شیطانی سراغش آمده و او همراه دو همدستش تصمیم گرفتهاند گروگان خود را مورد آزار و اذیت قرار دهند. پسر جوان میگوید کمبودهای زندگیاش باعث شده تا به پسرهای همسن و سالش حسودی کرده و تصمیم بگیرد دست به سرقت بزند. امید که به اتهام آدمربایی، سرقت و آزار و اذیت پسر دانشآموز دستگیر شده است در گفتوگو با تپش از زندگیاش میگوید.
چند برادر و خواهر داری؟
من در یک خانواده پر جمعیت در جنوب غرب تهران بزرگ شدم. هفت فرزند هستیم و چون پدرم کارگر ساده بود با سختی بزرگ شدم و حتی نتوانستم درسم را ادامه دهم.
چقدر درس خواندی؟
تا سوم راهنمایی درس خواندم و سه سال است که به سر کار میروم تا هم کمک خرج خانواده بوده و هم سربار آنها نباشم. چون تعداد خواهرانم زیاد است برای اینکه آنها کمبودی حس نکنند من و برادر بزرگترم کار میکنیم.
سابقهدار هستی؟
نه، اولین بار است که دستگیر میشوم. من سرم در کار خودم بود و با کسی کاری نداشتم تا اینکه متوجه دور و اطرافم شدم.
چه شد که متوجه اطرافت شدی؟
وقتی از سرکار به خانه میآمدم، فهمیدم آدمهایی که میبینم با من فرق دارند. انگار من کمبودی داشتم و نمیدانستم این کمبود چیست. هرکسی را که میدیدم چند پله از من جلوتر بود و من باید از صبح تا شب تلاش میکردم که زندگی روزمره بدون کمبودی سپری شود.
چه کار میکردی؟
من کارگر ساختمان بودم و روزی50 هزارتومان درآمد داشتم.
ماهی 1.5 میلیون تومان که درآمد بدی نیست؟
همیشه که کار نیست. من در زمستان بیکار میشوم و خیلی کم سرکار میروم. بعدش هم نصف بیشتر درآمدم را خرج خانه میکنم. من نمیتوانم پساندازی برای خودم داشته باشم. در این سه سال که کار میکنم 10 میلیون هم پسانداز ندارم.
این باعث میشود دست به این کار بزنی؟
نه، اما من در محله جرم خیزی در جنوب تهران بزرگ شدم. دوستانم هم زیاد خوب نبودند. زیاد در محله نمیچرخیدم، اما دو دوست نزدیک داشتم که با مشورت آنها تصمیم گرفتیم با راهاندازی باندی اقدام به سرقت کنیم.
همدستانت چند ساله هستند؟
مهرداد 16 ساله و فواد 19 ساله است. ما از دوران مدرسه با هم دوست وبچه محل بودیم. البته مهرداد دو کلاس پایینتر از ما بود، اما پسر پردل و جراتی بود.
چه شد به فکر سرقت افتادید؟
من که این همه فرق را میدیدم تصمیم گرفتم مثل بقیه باشم. چرا من نباید گوشی هوشمند داشته باشم و لباس خوب بپوشم. از اول جوانی که نباید فقط کارکنم و با این پول کم زندگی کنم.
پس پیشنهاد سرقت از طرف تو بود؟
بله من خودم تصمیم گرفتم دست به سرقت بزنم. قصد داشتم تنهایی به سرقت بروم، اما میترسیدم زود لو بروم و دستگیر شوم. به همین خاطر تصمیمم را به مهرداد و فواد گفتم که آنها قول دادند با من همکاری کنند تا هم بیشتر سرقت کنیم و هم زود گرفتار نشویم.
قصد داشتید چگونه سرقت کنید؟
من یک چاقوی کوچک خریدم و همیشه همراهم بود. گفتیم از نوجوانان کم سن و سال که پولدار هستند، سرقت میکنیم.
چند فقره سرقت داشتید؟
ما فقط یک سرقت انجام دادیم و بعد از آن هم دستگیر شدیم.
چه شد دستگیر شدید؟
چون میخواستیم در یک شب راه صد ساله را برویم. با وسوسه شیطان و تشویق دوستانم کاری کردم که باعث شد پسر نوجوان موضوع را به خانوادهاش گفت و ما زود شناسایی و دستگیر شدیم.
از پسرنوجوان چه سرقت کردید؟
فقط یک تلفن همراه آیفون جدید و قصد داشتیم آن را به قیمت یک میلیون به یک افغانی که کارگر ساختمان بود، بفروشیم و او گوشی را به خواهرش در هرات هدیه بدهد.
چرا گوشی را میخواستی به مرد افغان بفروشی؟
این گوشیها هوشمند است هر کجای ایران استفاده کنی سریع دستگیر میشوی، فکر کردیم اگر بخواهیم به مالخر هم بدهیم پول زیادی دستگیرمان نمیشود. به همین خاطر تصمیم گرفتیم گوشی را به خال محمد بفروشیم و او گوشی را به افغانستان ببرد، اما قبل از فروش شناسایی و دستگیر شدیم.
فقط به خاطر یک گوشی تلفن دستگیر شدی؟
نه.
ای کاش فقط آن بود. آن روز پس از زاغزنی متوجه شدم پسر نوجوان به نام
شاهین بچه پولدار است و در غرب تهران زندگی میکند. وقتی فهمیدیم او بسیار
ترسو است با دوستانم عصر یک روز
سد راهش شدیم و تلفن همراهش را با چاقو سرقت کردیم. وقتی تلفن همراه را
سرقت کردیم شیطان به جلدم آمد و دوستانم که فکر من را خوانده بودند، موافقت
کردند. شاهین را به مکانی خلوت بردیم .
او مقاومت نکرد؟
شاهین خیلی پسر باادب و باکلاسی بود. وقتی نیت شوم ما را فهمید التماس کرد کاری با او نداشته باشیم. آن زمان ما سه نفر خودمان نبودیم و شیطان بود که به ما دستور میداد. اگر یک لحظه به خودمان آمده بودیم که این اتفاقات نمیافتاد.
کی دستگیر شدید؟
یک هفته بعد از سرقت.
فکر میکردی دستگیر شوی؟
نه. نقشه ما حساب شده بود. یک روز اتفاقی گوشی را با سیمکارت خودم روشن کردم که ببینم کار میکند یا نه، اما یادم رفت آن را خاموش کنم که ماموران سر رسیدند و من را دستگیر کردند. بعد هم من دو همدستم را لو دادم و آنها دستگیر شدند.
ما قرار بود با این سن کم یک باند بزرگ باشیم، اما در اولین سرقتمان شناسایی و دستگیر شدیم.
با سرقت از دیگران میخواستی به چه برسی؟
می خواستم برای خودم کسی شوم. تا چه زمانی باید کارگری میکردم. دو همدستم نیز شرایطشان زیاد خوب نبود. میخواستم خوب بپوشم و خوب بگردم.
با سرقت؟
وقتی عقده در وجودت رخنه کند و دور و اطرافت در شهر، پسران بهتر از خودت را ببینی دیگر برایت فرق ندارد چطوری، فقط میخواهی به هدفت برسی.
الان به هدفت رسیدی؟
نه. من الان که دستگیر شدهام خدا را شکر میکنم که خیلی زود دستم رو شد و به قانون سپرده شدم. با کینهای که من داشتم اگر همینگونه ادامه میدادم فردی خشن میشدم که هر کاری از دستم بر میآمد، انجام میدادم. میخواهم فرد سالمی شوم. اشتباهی انجام دادم که باید تاوانش را پس دهم. فقط امیدوارم قانون هم مرا ببخشد.
بعد از سرقت خانوادهات چه گفتند؟
چیزی نگفتند، پدر و مادرم شوکه بودند. من پسر سر به راه خانه بودم که کار میکردم و کمک خرج خانواده بودم، اما خودخواهی و زیادهخواهیام باعث شد من در این راه بیپایان قرار بگیرم.
ارزشش را داشت؟
نه. تازه فهمیدم هر کسی برای به دست آوردن پول یا زندگی خوب باید تلاش کند. من فکر نمیکردم که اینگونه شود. کاش قانع بودم و نان کارگری را میخوردم.
خانواده شاهین را دیدی؟
در راهروی دادسرا آنها را دیدم. نزدیک بود تکهتکهام کنند. اگر ماموران نبودند مطمئنا من و مهرداد را میکشتند. البته حق داشتند.
چرا حق داشتند؟
من زندگی پسر نوجوان آنها را خراب کردم و آینده را از او گرفتم. من جز خودم، دو همدستم و شاهین را هم کشتم. نمیدانم چرا در آن لحظه فکرم کار نمیکرد. خیلی پشیمان هستم. کمکم کنید.
رسانه به تو چه کمکی میتواند بکند؟
بنویسید من توبه کردم و سرم به سنگ خورد. دلم میخواهد همان کارگر ساده و روزی 50 هزار تومان درآمد داشته باشم، اما در کنار پدر و مادرم باشم. من پشیمانم و میخواهم این کار زشتم را جبران کنم.
حرف آخر...
به فکر محلههای جرمخیز باشید تا این شرایط، خلافکارهایی مثل من را تحویل ندهد. من هم اگر حداقلها برایم فراهم بود و این تبعیض را نمیدیدم الان سارق نبودم.
اشاره: آسیبهای دوران اعتیاد به مواد مخدر و پس از آن روی افراد مصرفکننده باعث ایجاد مشکلات جسمی، روحی و روانی برای آنها میشود. بسیاری از معتادان در اثر مصرف مواد مخدر علاوه بر توهم، دچار مشکلات جسمی شدیدی میشوند. مستند بیراهه در برنامه هفته گذشته خود به موضوع آسیبهای پس از مصرف مواد مخدر روی معتادان میپردازد.
در ابتدای برنامه زن جوانی که از طریق دوستانش در آرایشگاه زنانه به مواد مخدر شیشه اعتیاد پیدا کرده بود درمورد عوارض آن گفت: روزهای اول از مصرف شیشه دچار سرخوشی و نشاط میشدم و حتی وزنم نیز کاهش پیدا کرده بود. یک ماه پس از مصرف دیگر نتوانستم از مواد جدا باشم و دچار توهم شدم. حتی یکبار دوستم را که برای ترک من آمده بود، آنقدر زدم و رویش چاقو کشیدم که اگر لحظهای به خودم نمیآمدم او را به قتل رسانده بودم. شیشه قدرت تفکر من را گرفته بود. آرزوی این را داشتم که بتوانم یک هفته بدون مواد سالم زندگی کنم. همیشه و همه جا به دنبال مواد بودم.
وی ادامه داد: به بیمارستان روزبه زنگ زدم تا برای ترک اعتیادم وقت بگیرم و به دروغ مدعی شدم خواهری دارم که به شیشه اعتیاد دارد، میتوانم او را برای ترک به بیمارستان بیاورم که خانم پرستار گفت، ما معتادان به شیشه را قاطی دیوانهها نمیبریم. خیلی درد است که از دیوانهها هم بدتر هستند.
افزایش 50 درصدی استعداد اعتیاد با یکبار مصرف مواد مخدر
در ادامه برنامه دکتر اصغرنژاد، استاد دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی با بیان اینکه بخشی از علت گرایش افراد به مواد مخدر اطلاعات غلطی است که توسط دوستان ارائه میشود، گفت: برخیها با دادن اطلاعات اشتباه مدعی میشوند مواد باعث کاهش اشتها و لاغری، افزایش توان جنسی، افزایش قدرت توان بدن و کمبود خواب میشود و انرژیزاست که ممکن است در کوتاهمدت این اتفاقات رخ دهد اما در درازمدت تمرکز و کارایی فرد مصرفکننده را بهشدت کاهش میدهد.
وی ادامه داد: کسی که نداند یک بار مصرف مواد مخدر میتواند 50 درصد خطر اعتیاد را در او افزایش دهد ممکن است به صورت اتفاقی در مهمانیهای خودمانی توسط دوستانی که از دشمن بدتر هستند به اعتیاد گرایش پیدا کنند. فرهنگهای غلطی نیز وجود دارد، بهعنوان مثال اگر در یک مهمانی الکل سرو شود و شما آن را نخورده و فقط مخلفات همراه الکل را بخورید یک اشتباه بدی را مرتکب شده و به آن جمع فحش بدی دادهاید. تصور اشتباه که یا نباید در جمع باشی یا اگر هستی باید همراهی کنی هر آدمی را میتواند مستعد اعتیاد به مواد مخدر و الکل کند.
به گفته این استاد دانشگاه، وقتی در خانوادهای تنش وجود داشته باشد و قهر و درگیری وجود داشته باشد آدمها به یکدیگر محبت و توجه نشان نمیدهند. اگر در خانوادهای والدین خودشان مصرفکننده یا قربانی طلاق باشند فرزندان این خانوادهها آسیبپذیرتر هستند.
آشپزی میکردم تا خرج مواد را دربیاورم
مرد جوان که برای ترک اعتیاد به کمپ مجازی مراجعه کرده، میگوید: به جایی رسیدم که همه چیز از جمله خانوادهام را از دست دادم و فقط با سالم شدن میتوانم زندگی کنم. من از خانوادهام چندسالی است که طرد شدهام و هیچ رابطهای با آنها ندارم. من در پارک هرندی کارتنخواب بودم و صبحها با آشپزی در یک رستوران خرج موادم را درمیآوردم و شبها در پارک میخوابیدم. من اگر مواد نمیکشیدم، نمیتوانستم کار کنم. وقتی کارتنخواب شدی هیچ امنیتی نداری و وقتی صبح بیدار میشوی جیبت را خالی کردهاند.
وی ادامه داد: من به همه دانشجویان پیشنهاد میدهم از مهمانی گروهی پرهیز کنند، چون در مهمانی گروهی اتفاقاتی میافتد که ثمرهاش من میشود. در مهمانی گروهی معتاد شدم. اولینبار در یک جمع پس از مصرف الکل دوستم مادهای را آورد و ادعا کرد گراس است و اعتیاد آور نیست. به اصرار آنها مواد را زدم و حالم نیز بد شد.
سیلی مواد را در خیابان خوردم
دختر جوان که برای ترک اعتیادش به کمپ زنان آمده، میگوید: در پارک بسیار کتک خوردم و حتی بینیام را با چوب شکستند. من معتاد کارتنخواب هستم که هر روز برای تهیه مواد کتک میخوردم و حتی شنواییام به خاطر آسیب دیدن پرده گوش کم شده است. یکبار با پشت قمه تو سرم زدند تا به زور مرا همراه خودشان ببرند و مورد آزار و اذیت قرار دهند. در خیابان سیلی و لگد مواد را زیاد خوردهام. فقط میتوانم بگویم مواد برای زن و دختر نیست و یک آسیب مردانه است. پسری اگر در خیابان بماند بلایی سرش نمیآید اما یک زن اگر در خیابان بماند هزار مزاحمت برایش ایجاد میشود و به زور به جاهایی میرود که جای او نیست.
مصرف روزانه 300 قرص اعتیادآور
مددجوی دیگری که در دوره بازتوانی آرایشگری میکند با بیان اینکه ابتدا با مصرف حشیش معتاد شده و بعد برای ترک آن رو به تریاک آورده است، گفت: پنج سال تریاک میخوردم و نمیتوانستم آن را ترک کنم. یکی از دوستانم که میدانست من معتاد هستم برای ترک پیشنهاد داد با قرص میتوانی تریاک را ترک کنی اما این تصور اشتباهی است که با قرص میتوانی مواد را ترک کنید.
من با خوردن قرص به سمت ترک اعتیاد رفتم، اما چون دنبال لذت بودم هر روز میخوردم تا جایی که روزانه 300 قرص دیفون اکسیلاد مصرف میکردم. فرزند طلاق بودم و 19 سالگی برای اولینبار مواد مصرف کردم. چون ارتباطی با خانواده نداشتم و در خانواده عاطفهای نبود که جذب شوم، به همین دلیل از طریق دوستان با مواد مخدر جذب شدم.
راهاندازی مجتمعهای بازتوانی معتادان پایتخت توسط شهرداری
در ادامه برنامه حجتالاسلام میثم امرودی، معاون اجتماعی شهرداری تهران گفت: یکی از مشکلات معتادان پس از درمان این است که بهدلیل نداشتن زندگی و عدم توجه پس از درمان دوباره به همان محیط سابق برمیگردند. در این محیطها بهدلیل در دسترس بودن مواد و فضای فکری موجود بار دیگر فرد دعوت به مصرف مواد مخدر میشود و با توجه به مشکلاتی از جمله بیکاری که فرد دارد او بار دیگر به سمت اعتیاد میرود. بر این اساس شهرداری مجتمعهای بازتوانی و توانمندسازی را بعد از مرحله کمپ راهاندازی کرده است. البته همه معتادان به این مراکز نمیروند و تنها معتادانی که علاوه بر سمزدایی بدنی و جسمی از نظر روحی نیز پاک شدهاند به این مراکز میروند. مددکاران پس از حضور در کمپها و بعد از انجام مصاحبه افرادی را که عزم جدی برای ترک دارند به این مراکز منتقل میکنند.
مرگ جلوی چشمان مربی بدنسازی
در پایان زن جوان که بدنساز بوده و مربی ایروبیک است در مورد روزهای اعتیادش گفت: نخستینبار در مهمانیهای زنان باشگاه با شیشه آشنا شدم. میزبان مدعی بود با یکبار مصرف، انرژیام دوبرابر میشود. برای اینکه کارم سنگین بود در آن مهمانی شیشه کشیدم و فردایش پرانرژی سر کار رفتم. بعد از یک هفته انرژی جایش را به بیحالی و آبریزش بینی داد. دیگر بدون مواد توان بلند شدن از جایم را نداشتم. مواد باشگاه را از من گرفت و کاری با من کرد که قدرت تکلم خود را از دست دادم و حتی یکبار با فشار بالا به کما رفته و در بیمارستان بستری شدم. مرگ را جلوی چشمانم دیدم و به لطف خدا مواد را ترک کردم و تمام مشکلاتم دوماه بعد از ترک رفع شد.
مواد حق انتخاب را میگیرد
مرد میانسالی که پس از ترک در مرکز بازتوانی، خیاطی میکند در مورد روزهای اعتیادش گفت: با مصرف مواد 15 سال خودم را تخریب میکردم. من اولین بار ماده سیاه (حشیش) را در ابتدای جوانی کشیدم. هیچکس جز خودم مقصر نیست. اگر کسی هم ادعا کند خانواده، جامعه و دوستان مرا به سمت اعتیاد بردند در حال فرافکنی است. متهم ردیف اول خودمان هستیم و دیگر علل در درجه بعدی قرار دارند. اولینبار من در جمع دوستان مواد را تجربه کردم. اولینباری که مصرف کردم بسیار خوش بودم و مزهاش زیر زبانم رفت.
مرد خیاط ادامه داد: بعد از مصرف تفریحی، مواد دیگر جوابگوی من نبود. معتادان افراد لذتطلبی هستند و دوست دارند اگر چیزی را تجربه میکنند تا آخرش شخم بزنند و ببینند انتهای آن چیست. اوایل اعتیاد، من حق انتخاب داشتم که چگونه مواد را مصرف کنم. میگفتم مواد را کنترلشده مصرف میکنم تا معتاد نشوم و من میتوانم کنترل کنم، اما همین من من گفتن مرا بدبخت کرد. به مرور زمان حق انتخاب از من گرفته شد و مواد بود که انتخاب میکرد من کجا بروم، چه کار کنم. حتی مواد به من میگفت کی شام بخورم و سرکار بروم. به مرور زمان حق انتخاب از من گرفته شد تا اینکه تصمیم گرفتم خودم را از این دام نجات دهم. بعد از مصرف متادون دوستم که همدرد من بود مدعی شد اگر بخواهی میتوانی خوب شوی اما باید خودت بخواهی تا بتوانی از این دام رها شوی.
باورپذیر نبود و بسیار دگرگونکننده بود که چگونه ممکن است مریم که روزی با هزاران آرزو و امید، دیوانهوار عاشق همسرش رامین شده بود، او را به قتل برساند. وقتی مقابل افسر پلیس آگاهی نشست نگاهی به دستبندش انداخت و آرام شروع به تعریف ماجرای زندگیاش کرد.
«عقلم را به کلی باخته بودم و جز او به هیچ کس دیگری نمیتوانستم فکر کنم. من و رامین در راه مدرسه با هم آشنا شدیم و یک سال پس از این دوستی خیابانی در حالی که 20 سال بیشتر نداشتم، هنگامی که با مخالفت فراوان خانوادهام برای ازدواج با رامین روبهرو شدم، دست به خودکشی زدم و تا یک قدمی مرگ پیش رفتم. پدرم به شرطی موافقت خود را با این ازدواج اعلام کرد که چند سال در دوران عقد بمانیم تا آمادگیهای لازم برای تشکیل زندگی مشترک را پیدا کنیم.
به این ترتیب به عقد پسر مورد علاقهام درآمدم، اما از همان روزهای اول دوران نامزدی متوجه شدم رامین تعادل روحی و روانی ندارد. من در مدت کوتاهی فهمیدم او به مواد مخدر صنعتی معتاد است و همان موقع بود که تصمیم به جدایی از رامین گرفتم.
افسوس در شرایطی قرار گرفتم که تصمیمگیری برایم خیلی مشکل شد، چراکه باردار شده بودم و بناچار باید به زندگی مشترک خود با او ادامه میدادم.
بیچاره پدرم که برایم سنگ تمام گذاشته بود و تمام خرج و مخارج زندگیمان را پرداخت میکرد، زیرا رامین کاری جز مصرف مواد نداشت و بیکاری و پرسه زدن در کوچههای حماقت کار روزانهاش بود و نسبت به خانوادهاش احساس مسئولیت نداشت.
او که خیلی نگران آینده من و فرزندم بود چند بار از رامین قول گرفت که اگر اعتیادش به مواد مخدر را کنار بگذارد، برایش تاکسی و خانه میخرد. متاسفانه شوهرم بارها و بارها قول مردانه داد که اعتیادش را ترک کند، اما او که اعتماد به نفس خود را از دست داده بود، خیلی زود به فراموشی میسپرد که چه قراری با پدرم گذاشته است.
من دوران بارداری بسیار سختی را پشتسر گذاشتم. چند بار رامین مرا به طرز وحشیانهای کتکزده بود، میترسیدم بلایی به سر بچهام بیاید، اما خدا را شکر فرزندم صحیح و سالم به دنیا آمد. با تولد دخترمان، رامین جوگیر شد و جلوی همه اعضای خانواده قول داد که به خاطر فرزندمان اعتیادش را ترک کند.
در این شرایط پدرم برای او خودرو خرید تا پاداش کار نکردهاش را دریافت کند و برای رهایی از باتلاق اعتیاد مصممتر بتواند تصمیم بگیرد، ولی باز هم نتیجهای نگرفتیم و روز به روز حال همسرم وخیمتر از گذشته میشد.
او تحمل شنیدن گریه فرزندمان را نداشت، شب تا صبح با چاقویی در دست بالای سر من و فرزندم مینشست و من و بچه بیگناهم را تهدید به مرگ میکرد. دیگر خسته شده بودم و نمیتوانستم به این زندگی ادامه بدهم. بناچار روزی دخترم مهسا را برداشته و راهی خانه پدرم شدم و به او گفتم که برای جدایی از رامین تصمیم قطعی گرفتهام.
برای طلاق لحظهشماری میکردم درست مثل همان هنگامی که برای رسیدن به مرد رویاهایم سر از پا نمیشناختم. هنگامی که رامین از تصمیم قطعی من برای طلاق آگاه شد به خانه پدرم آمد و با زور و تهدید دخترم را برد و گفت یا باید بر سر زندگی خود برگردم یا این که کاری میکند که دیگر هیچ گاه نتوانم مهسا را ببینم.
گرچه دیگر نمیتوانستم حتی لحظهای به زندگی در کنار او ادامه دهم، ولی جدایی از دخترم که بسیار به او وابسته بودم نیز برایم غیرممکن بود به همین دلیل تصمیم گرفتم که به دور از چشم رامین، روند اداری جدایی از او را به وکیلم واگذار کنم و تا پایان یافتن کارهای اداری طلاق برای این که رنج دوری از دخترم را به جان نخرم، با وعدههای پوشالی، به سر زندگیم بازگشته و این چنین وانمود کنم که هنوز او را دوست داشته و علاقهمند به ادامه زندگی با او هستم.
دوباره زندگی را در کنار او آغاز کردم، باز مجبور بودم همان اعمال بیپایان نابهنجا ر او را تحمل کنم و در حالی که از درون چون دریایی خروشان ناآرام بودم در ظاهر خود را آرام نشان داده و با جان و دل از کودک خردسالم محافظت کنم، زیرا لحظهای نمیتوانستم او را در کنار فردی که تمام زندگیش چیزی جز مصرف شیشه نبوده و عاطفه پدری در وجودش مرده بود، تنها بگذارم. در یکی از شبها، رامین به علت مصرف شدید مواد گویی دچار جنون شده بود، مدام در خانه داد و فریاد میکرد و در حالی که چاقویی را در دست خود گرفته بود به سوی من و فرزندم حمله کرد، من از ترس همراه دخترم به داخل اتاق خواب پناه بردم و در اتاق را از پشت قفل کردم.
فایدهای نداشت و جنون او را پایانی نبود، رامین در را شکست و در حالی که چندان تعادلی در حرکاتش نداشت با چاقو به سوی من آمد و من نیز که میترسیدم صدمهای به فرزندم وارد کند دیوانهوار فریاد میزدم و هنگامی که به خود آمدم دریافتم که او به علت ضربهای که من به وسیله پایه آهنی چراغ خواب به سرش وارد کردهام، غرق در خون شده است.
بسیار ترسیده بودم، با پدرم تماس گرفتم و به کمک او رامین را به بیمارستان رسانیدم و در کمال ناباوری، او پس از چند روز به علت خونریزی مغزی در گذشت و من نیز به جرم قتل روانه زندان شدم. ای کاش از ابتدا دریافته بودم که برای یک عمر زندگی فقط در راه مدرسه و در محدوده احساسات لحظهای نمیتوان تصمیم گرفت، ای کاش به پندهای دلسوزانه پدر و مادرم گوش میدادم و در غرور خودخواهی غوطهور نمیشدم و هزاران ای کاشهای دیگر.
خود را گول نزنید
کارشناس روانشناسی مرکز مشاوره آرامش پلیس استان مرکزی در این باره
میگوید: زمانی که طرفین متوجه میشوند که با خانواده طرف مقابل
همخوانیهای لازم، را ندارند، با این باور خود را فریب میدهند که من خود
او را دوست دارم و با او میخواهم ازدواج کنم نه خانوادهاش. شاید یکی از
سوالات جدی بسیاری از پدران و مادران و همچنین متولیان تربیتی این باشد که
چرا با وجود هشدارهای زیادی که به جوانان داده میشود و این همه مصداق شکست
درباره دوستیهای خیابانی که گوشزد میشود باز هم شاهد این مساله در جامعه
هستیم و حتی هر از چند گاهی در صفحه حوادث روزنامهها میخوانیم که یک
دوستی خیابانی زمینهساز جرایم بزرگی مانند قتل شده است.
اکثر ما آنقدر از این که گول بخوریم بدمان میآید که وقتی در معرض سوءاستفاده یا فریب قرار میگیریم ترجیح میدهیم بگوییم که رابطه ما متفاوت است! در حالی که اگر کمی دقت کنیم متوجه میشویم که چنین نیست و این رابطه هم همان الگوی روابط دیگر را دارد و به اصطلاح خون ما رنگینتر از دیگران نیست! ازدواجهای خیابانی معمولا بدون شناخت کافی، بدون آشنایی با بهترین و بدترین ویژگیهای طرف مقابل و بدون خرد و دانایی کافی انجام میشود و متاسفانه اغلب منجر به جدایی و طلاق خواهد شد.
به نظر شما اگر کسی در محل کار، در بین فامیل و دوست و آشنا، در محل تحصیل و در بین همسایهها و اقوام دورتر اعتبار کافی دارد، چرا در خیابان باید به دنبال همسر بگردد؟ و اگر در خیابان به دنبال همسر است یا از کسی خوشش آمده، چرا برای ازدواج، اقدام عملی نکرده و مدام امروز و فردا میکند؟
اغلب افرادی که در خیابان به دنبال جنس مخالف میگردند او را برای دوستی، وقتگذرانی، سرگرمی و در بهترین حالت برای شناخت جنس مخالف و نه ازدواج میخواهند.
بهتر است خود را گول نزنیم و رابطهمان را بیهوده رابطهای برتر از روابط دیگران نشماریم و همیشه هوشیار باشیم.